تربيت ديني فرزندان
مطالبي که پيش رو داريد، گزارشي اجمالي از فرايند تربيت ديني فرزندان است که پس از اشاره به ابعاد مختلف دوران کودکي و نوجواني، به بيان حقوق فرزندان، مسئوليت هاي والدين و عوامل دين گريزي جوانان مي پردازد.
واقعيت ها و بايسته ها:
يکي از شاخصه هاي نظام هاي ديني توجه به واقعيت پيش از بيان مسئوليت ها است. اساساً در ميان نظامهاي تربيتي، آن سيستمي موفق تر است که پيش از بيان «بايدها و نبايدها» به «هست ها و نيست ها» توجه نمايد. بنابراين بر ما لازم است که با غرايز، روحيات، عواطف، احساسات، نيازها و ابعاد مختلف فرزندان خود آشنا شويم و در همان قالبها به برنامه ريزي براي تربيت ديني آنها بپردازيم.
الف) سن مناسب براي آغاز برنامه هاي تربيتي:
از آنجا که بنابر مطالعات روان شناختي و آموزه هاي ديني، عوامل مختلف وراثتي و ژنتيکي و حتي محيطي از آغاز شکل گيري نطفه بر انسان تأثير به سزايي دارند، بايد از دوران انتخاب همسر و حتي پيش از آن براي برخوداري فرزندان آينده مان از تربيتي سالم و مناسب، زمينه سازي نماييم. بر همين اساس، پيامبر اکرم (ص) از ازدواج با همسران ناشايست نهي فرموده و فرزندان به دنيا آمده از آنها را تباه شده و از دست رفته مي شمارد. امير مؤمنان (ع) نيز خصلت هاي زشت و زيبا در روح و روان انسانها را متأثر از شير مادران شان مي داند.
آزمايشهاي تجربي در اين زمينه نيز اين واقعيت را تأييد مي کند که انسان از دوران جنيني نسبت به محيط و صداهاي مختلف اطراف خود حساس بوده و به خصوص از مادر و سخنان و روحيات وي تأثير مي پذيرد. به همين دليل، در اسلام به پدران سفارش شده است که از روزي حرام اجتناب ورزند و آداب ويژه اي را به هنگام انعقاد نطفه رعايت کنند. به مادران توصيه شده که در دوران بارداري، مراقب انديشه ها و رفتارهاي خويش بوده، همواره در طهارت جان و پاکيزگي تن و روان تلاش کنند؛ چرا که از کوزه همان برون تراود که در او است. پس از ولادت نيز فرزندان به طور مستقيم در معرض برخي آداب و مراسم مذهبي قرار مي گيرند؛ آدابي مانند خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ که در روايات به عنوان پناهي در برابر وسوسه هاي شيطاني شمرده شده است؛ کام گرفتن کودک با تربت امام حسين (ع)؛ انجام غسل ولادت؛ ختنه کردن؛ عقيقه کردن؛ صدقه دادن به وزن موي سر کودک از طلا يا نقره و به وزن بدنش از خرما و ..... امروزه از نظر علمي نيز تأثير بسياري از اين اعمال برآينده کودک غيرقابل انکار است. با اين حال، بديهي است که فرزندان را نمي توان از آغاز تولد به طور مستقيم مورد تعليم و تربيت قرار داد و ناچار بايد منتظر پيدايش زمينه هاي يادگيري و تربيت پذيري در آنها بود. در اين باره که آموزش و پرورش ديني فرزندان را از چه سني بايد آغاز کرد، ميان دانشمندان و کارشناسان امور تربيتي اختلاف نظر است.
برخي با هر گونه تعليم و تربيت مذهبي تا پيش از بلوغ مخالفند، ولي عده اي ديگر با تأکيد بر آمادگي و استعداد اطفال براي تربيت پذيري، بر اين باورند که مي توان برخي معلومات ديني را به طور ساده و قابل فهم به آنها عرضه نمود و با تلقين، آنها را در اين فضاي مقدس قرار داد. جان لاک از انديشمندان غربي نيز معتقد است که تربيت ديني را بايد از کودکي آغاز کرد. وي مي گويد: « انديشه خدا را از همان آغاز کودکي مي توان در نهاد فرزندانمان جاي داده، عشق و احترام به خدا را در روانشان بدميم. »
به نظر مي رسد براي يافتن سن مناسب براي آغاز برنامه هاي تربيتي بايد سن طبيعي گرايش فرزندان به دين و مذهب را شناخت. بررسي هاي روان کاوان نشان مي دهد که آغاز پيدايش حس مذهبي در کودکان به ماههاي قبل از چهارسالگي باز مي گردد و حتي گاه در حدود 2 تا 3 سالگي ظاهر مي شود. کودکان از سه سالگي، علاقه بسيار به دعا و سرودهاي مذهبي داشته، از تکرار و خواندن دعاهاي دسته جمعي، لذت بسيار مي برند. از حدود 4 سالگي، کنجکاوي سراسر وجود کودک را فرا مي گيرد و درباره حقايق مختلف جهان و از همه مهم تر آفريدگار جهان مي پرسد. اين مرحله، سن طبيعي کودک براي پذيرش مفهوم خداوند است. کودک چهار ساله، پدر خود را به بزرگي و اهميت خدا مي داند و تلقي او از خدا همچون پدر، ولي بزرگ تر است. او حتي گاه خدا را همچو عضوي از خانواده به حساب مي آورد. احساس مذهبي با رشد و افزايش سن کودک آشکارتر مي شود و در شش سالگي به روشني مي توان تظاهر به رفتارهاي مذهبي را در کودکان مشاهده کرد. يک کودک شش ساله با علاقه تمام درباره خدا پرستش نموده، خواستار آشنايي و صحبت با او است و درخواستهاي غالباً مادي خويش همچون اسباب بازي، خوراک و پوشاک را با او در ميان مي گذارد، به تدريج در سن هفت سالگي، خدا را مقامي قدرتمند و بالاتر از والدين مي شناسد.
بر همين اساس، امام باقر (ع) در حديثي مفصل به تشريح وظايف اوليا در تربيت ايماني فرزندان از سن سه سالگي مي پردازد:
در سه سالگي کلمه توحيد « لا اله الا الله » را به کودک بياموزيد و در چهارسالگي با نبوت پيامبر اسلام آشنايش سازيد و در پنج سالگي رويش را به قبله کنيد و سجده بر زمين را يادش دهيد. در شش سالگي رکوع و سجود را به شيوه صحيح به او بياموزيد و در هفت سالگي وضو و نماز را به طور کامل آموزش دهيد.
براساس اين حديث شريف، کودک را بايد در سه سالگي با خداوند، در چهار سالگي با نبوت و در پنج و شش سالگي با پرستش به شيوه هاي مختلف آشنا ساخت، تا آن که در هفت سالگي بتوان مجموعه نماز را به عنوان نمادي از کل دين و به تعبير روايات ستون دين به او القاء نمود.
نکته مهم ديگر در اين ميان توجه به پرسشهاي ديني کودکان است. آنها بر مبناي سير پيش گفته به پرسش درباره مذهب و موضوعات ديني پرداخته، برکسب درک و فهم خود، سوالات متفاوتي از اطرافيان مي پرسند. در شش سال اول درباره منشأ و علت اشياء سؤال مي کنند: من از کجا آمده ام؟ آسمان را که درست کرده است؟ و .... در سن 7 تا 10 سالگي سوالهايي عميق تر ميپرسند و خواهان پاسخ هايي مستدل تر هستند: چرا خدا ديده نمي شود؟ چگونه خداوند در همه جا حضور دارد؟ خدا چيست؟ انسانها چطور در قيامت دوباره زنده مي شوند؟ در سنين نوجواني به دليل افزايش آگاهي ها و معلومات بر دامنه و عمق سوالات افزوده مي شود. اگر مباني اعتقادي در سالهاي پيش در ذهن شان جاي گرفته باشد، پاسخ به سوالات بعدي آسانتر خواهد بود؛ زيرا پاسخهايي که در سنين قبل شنيده اند، فضايي اعتقادي در ذهن شان ترسيم نموده و در آن فضا به انديشه و پرسش مي پردازند.
در اين سنين سه گونه احساس در رابطه با مذهب براي فرزندانمان پديد مي آيد:
1ـ رشد و گسترش و تقويت حس مذهبي و علاقه مندي به دين؛
2ـ پيدايش ترديد در آموخته هاي پيشين؛
3ـ پيدايش سوالات متعدد و برخاسته از آن ترديدها.
نکته در خور توجه در اين زمينه آن است که فرزندان در اين سنين، به علت غرور نوجواني، گاه از طرح همه سوالات خويش پرهيز دارند و همچنين به دليل رشد عقلانيت و قوه استدلال شان به هر پاسخي راضي نمي شوند؛ لذا بر ما است که مستقيم و غير مستقيم، آنان را به سخن آورده و سپس پرسشهاي شان را مستدل و منطقي و در حد فهم و درکشان پاسخ دهيم.
ب) آمادگي بسيار کودکان براي تربيت پذيري:
کودکان همگي با فطرت الهي و همراه با روحياتي پاک و زمينه هايي آراسته زاده مي شوند و حس مذهبي به طور طبيعي در آنها پديد آمد، سپس رشد يا افت مي يابد. در واقع، اين محيط اطراف است که با تأثير مستقيم و غير مستقيم خود، زمينه هدايت يا گمراهي آنها را فراهم مي آورد؛ گرچه اراده آزاد انسان هيچگاه از ميان نمي رود و حق اختيار و انتخاب در هر حال باقي است. بر همين اساس، پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:
هر نوزادي بر فطرت سالم الهي زاده مي شود؛ ليکن اين پدر و مادر هستند که گاه او را با تربيتهاي ناشايست خويش از صراط مستقيم منحرف مي سازند.
بنابراين، رسالت پدر و مادر آن است که با انجام فرايض ديني و بيان آنها براي کودکان و تجسم بخشيدن به روحيات زيباي ايمان و تعهد ديني، استعدادهاي آنها را در مسيري درست به فعليت رسانند؛ در غير اين صورت، فطرت پاک کودکان به تدريج رو به خاموشي مي گرايد و به محيط آلوده خو مي گيرد. کودکان و نوجوانان از اخلاق همه اطرافيان خود کم و بيش تأثير مي پذيرند. پدر و مادر، بستگان، همکلاسيها، معلمان، قهرمانان ورزشي و هنري، شخصيتهاي سياسي و اجتماعي و ....... همگي بر فرزندان ما تأثير گذاشته، الگوهاي مثبت يا منفي آنها را شکل ميدهند که البته در اين ميان والدين از نقش مهمتري برخوردارند. از اين رو رواست که امير مؤمنان، علي (ع) در سفارش نامه اي به فرزندش امام حسن (ع) مي نويسد:
« همانا جان و روان خردسالان همچون زمين بايري است که در آن هر نوع دانه و تخمی افشاني، آن را مي پذيرد و رشد و نمو مي دهد. »
بنابراين، همان قدر که زمينه هدايت و دينداري براي آنها فراهم است زمينه انحراف و فساد نيز مهيا است. کودکان و نوجوانان به دليل کم تجربگي و نا آگاهي در آستانه لغزش قرار دارند و لذا بر پدران و مادران است که موانع زندگي سالم را از پيش پاي آنها بردارند و فطرتهاي پاک فرزندانشان را از آلايش به رذايل اخلاقي و مفاسد اجتماعي مصون نگه دارند. با اين حال، به نظر مي رسد طبيعت و فطرت انسانها، و به ويژه کودکان و نوجوانان، به خير و سعادت تمايل بيشتري دارد و لذا پيامبر اکرم (ص) درباره آنان مي فرمايد:
آنها قلبي فضيلت پذير و دلي رقيق و حساس دارند........ خداوند مرا به پيامبري برانگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت و از عذابش بيم دهم؛ جوانان و نوجوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبت بستند، ولي پيران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند.
امام صادق (ع) نيز به يکي از ياران خويش که به تبليغ دين و نشر تعاليم اهل بيت اشتغال داشت، چنين توصيه مي فرمايد: « برنامه هاي تبليغي خويش را متوجه نسل جوان کن؛ زيرا آنان براي پذيرش خوبيها آمادگي بيشتري دارند و بيش از ديگران حق را مي پذيرند. »
ج) نياز به محبت و دوستي:
نياز به محبت از نيازهاي اساسي انسان به شمار مي رود؛ همانگونه که انسان به آب و غذا نياز دارد؛ به محبت نيز نيازمند است و بود و نبود آن، در تعادل روحي و رواني وي تأثير فراوان دارد. روان شناسان بر همين اساس به ترسيم هرم نيازهاي انسان پرداخته اند.
کودکي که در محيط گرم و محبت آميز رشد کند، رواني شاد و دلي آرام و با نشاط و به تبع آن، جسمي سالم خواهد داشت. چنين فردي به زندگي اميدوار و دلگرم بوده، خود را در جهاني پرآشوب، تنها و بي ياور نمي بيند. از سوي ديگر، اظهار محبت به کودک از ابتلاي وي به عقده حقارت جلوگيري مي کند. کودکي که از محبت هاي گرم پدر و مادر محروم بوده، يا نيازش به محبتهاي آنان به حد کافي اشباع نشده است، نسبت به اطرافيان خويش و حتي پدر و مادر عقده نفساني مي يابد و در نتيجه، زمينه هرگونه فساد و انحرافي برايشان مهيا مي شود. به اعتقاد کارشناسان امور تربيتي، تندخويي، خشونت، اعتياد، افسردگي، نا اميدي و ........... غالباً معلول عقده حقارتي است که در اثر کمبود محبت پديد آمده است. گاه فشارهاي رواني تا بدانجا اين اشخاص را آزار مي دهد که دست به خودکشي مي زنند. بسياري از فرزنداني که از منزل فرار کرده اند، انگيزه خود را از فرار، بي توجهي و کم مهري پدر و مادر دانسته اند.
همانگونه که محبوب بودن از نيازهاي اوليه انسان است، محبت نمودن از نيازهاي اساسي او است. دوست يابي و برقراري روابط اجتماعي که به خصوص در سنين نوجواني و جواني شدت مي گيرد، براساس همين رابطه متقابل ميان نياز به محبت و نياز به مهر ورزيدن شکل مي گيرد. بنابراين، رفيق خوب و مناسب گرچه براي همگان مهم است، ولي براي نسل جوان اهميت بيشتري دارد؛ زيرا در اين دوره از يک سو عواطف نوجوان، نسبت به دوران کودکي، عمق بيشتري مي يابد و دوستي هاي سطحي او به دوستي هاي صميمي بدل مي شود. از سوي ديگر، نوجوان در اين سن به دنبال کسب استقلال است و لذا به طور طبيعي به دوستان جديد گرايش پيدا ميکند. بررسي هاي علمي نشان مي دهد که اثر پذيري نوجوانان از گروه همسالان بيش از هر گروه ديگري همچون خانواده و معلمان است. حال اگر دوستاني شايسته و مناسب گرداگرد نوجوان باشند، موجب تکامل تربيتي و معنوي او مي گشودند و اگر افرادي فاسد با او طرح دوستي بريزند، سبب سقوط وي در گرداب لغزشها و انحرافها مي گردند. بنابراين، بر والدين است که از يک سو به تقويت دوستي خود با فرزندان در سنين نوجواني بپردازند و از سوي ديگر، بر معاشرتهاي آنان نظارت کرده، آنها را در انتخاب دوستاني مناسب ياري رسانند.
د) توجه به ويژگيهاي فرزندان:
هر انساني از شخصيتي مستقل و هويتي مخصوص به خود برخوردار است؛ بر اين اساس، بايد همواره ويژگيهاي ثابت و متغير، علايق، انگيزه ها و هيجانات فرزندان خويش را مورد مطالعه قرار دهيم و بر مبناي آن به برنامه ريزي تربيتي بپردازيم. اين انتظار برخي از والدين که مي خواهند فرزندانشان همچون خودشان و نسخه اي کپي شده از آنها باشند صحيح و به جا نيست. در حديث شريف آمده است که «راه هاي وصول به خداوند به عدد جان هاي آدميان است.» بنابراين، نمي توانيم برنامه اي ثابت و غيرقابل تغيير براي تربيت ديني فرزندان مان در نظر گرفته، بر همگان به طور يکسان پياده کنيم؛ بلکه بايد با توجه به متغيرها و در پرتو ثوابت به روشي مناسب براي تربيت ديني فرزندمان نايل آييم:
برنامه مناسب تربيت ديني = متغيرهاي شخصي فرزندمان + مفاهيم و الگوهاي ثابت ديني
بر همين اساس، در حل مشکلات و ناهنجاري هاي کودکان و نوجوان بايد ابتدا کليد شخصيت آنها را شناسايي کرده، به نقاط ضعف و قوت آنها پي ببريم و سپس با بررسي علل انحرافشان، به درمان مناسب بپردازيم. در اين ميان طبيعي است که گاه به خطا مي رويم؛ از اين رو، چه نيکو است که با ثبت تجربيات خويش اطلاعات دقيق تري از شخصيت و روحيات فرزندمان به دست آوريم. فرزند يکي از انديشمندان مذهبي نقل مي کرد که پس از مرگ پدر در لوازم شخصي او به مجموعه اي از دفترها و يادداشت ها برخوردم که نکات دقيق و جالب توجهي از روحيات، عواطف و ابعاد مختلف (مثبت و منفي) من و ديگر خواهران و برادرانم در آن ثبت شده بود و تجربيات مختلفي را که پدرم در خلال تربيت ما به دست آورده بود ـ چه موفق و چه نا موفق ـ در آن دفترها نگاشته بود. آنچه در اين ميان مهم است، پيگيري مستمر و پرهيز از خستگي و بي تفاوتي در شناخت فرزندمان و برنامه ريزي مداوم در تربيت وي است.
حقوق فرزندان و مسئوليت هاي والدين:
خداوند سبحان در برابر اعطاي ولايت فرزندان به والدين، مسئوليت هايي ويژه بر دوش آنها نهاده است که از آنها به حقوق فرزندان تعبير مي شود. امام سجاد (ع) در رساله حقوق که به تبيين وظايف و مسئوليتهاي مختلف انسانها مي پردازد، بخش خاصي را به حقوق فرزند اختصاص داده، در عباراتي کوتاه و بسيار پربار چنين مي فرمايد:
اما حقي که فرزندت بر تو دارد، آن است که بداني او از تو و وابسته به تو است؛ خوب و بدش در اين دنيا به تو باز مي گردد و به يقين تو در مقابل ولايتي که بر او داري مسئول هستي به تربيت نيکوي او بپردازي و به سوي خداوند راهنمايي اش کني. و در انجام وظايف الهي و حقوق خود بر او ياري اش رساني، که تو در مقابل اين تکليف از پاداش و مجازات برخودار خواهي بود. پس درباره فرزندت چنان رفتار کن و تلاش نما که اثري نيکو پس از خود بر جاي گذاري و در مقابل پروردگارت توان پاسخگويي را داشته باشي.
شگفت آن است که برخي از خانواده ها نسبت به غذا و پوشاک و سلامتي جسماني فرزندان خويش اهتمام فراوان مي ورزند، ولي به تربيت و دينداري و بيماريهاي روحي و رواني آنها توجهي نمي کنند و به تعبير امام حسن مجتبي (ع): «شگفتا از کسي که در غذاي جسم خويش انديشه مي کند ولي به غذاي روح خود نمي پردازد».
پيامبر اکرم (ص) حقوق اساسي فرزندان را در وصيتي به امام علي (ع) چنين بر مي شمارد:
اي علي، حق فرزندان بر والدينشان آن است که نام نيکو بر آنها نهاده و آنان را به حسن ادب مزين سازند و در محيطي سالم پرورش شان دهند. اي علي، نفرين خداوند بر پدر و مادري که زمينه نافرماني فرزندان و بي احترامي آنها نسبت به خودشان را فراهم سازند و رحمت الهي بر پدر و مادري که فرزندان خويش را بر نيکوکاري به والدين ياري رسانند.
والدين با عمل به چهار توصيه پيامبر اکرم (ص) مي توانند زمينه صلاح فرزندانشان را فراهم آورده، از نافرماني آنها و گستاخي شان جلوگيري نمايند:
1ـ آنچه را کودک در حد توان خود انجام داده است، از او بپذيرند.
2ـ آنچه انجام آن براي کودک، سنگين و طاقت فرسا است از او نخواهند.
3ـ او را به گناه و سرکشي وادار نکنند.
4ـ به او دروغ نگويند و در برابر او به اعمال سبک و احمقانه دست نزنند.
با بررسي آيات و روايات، مي توان اهم حقوق فرزندان يا مسئوليت هاي والدين را در موارد ذيل بر شمرد:
1ـ نام نيکو: نخستين حق و يکي از مهمترين حقوق فرزند آن است که براي او نام نيکو، با معنا و زيبا انتخاب کنيم؛ چرا که نام انسان در روح و روان وي تأثير مي گذارد و مي تواند او را به جانب محتوا و مضمون آن نام سوق دهد. بر همين اساس، آدمي از نام زيبا مسرور گشته، به آن افتخار مي ورزد و از نام بد رنج برده، از آن شرمشار مي گردد. حال چه خوب است از ميان نامهاي نيکو، نامي را برگزينيم که همواره الگويي والا و عيني را در مقابل ما قرار دهد. نامهاي امامان و پيامبران و انسانهاي نيک در پيوند فرزندانمان با آن قهرمانان تاريخ تأثيري فراوان دارد. بر همين اساس، امام حسين بن علي (ع) براي تمام فرزندان خويش نام مبارک فاطمه و علي را برگزيده بود تا يادآوري مکرر آنها در عصر غربت آن دو شخصيت بزرگ، زمينه باز توليد آن قهرمانان را فراهم آورد و افراد و جوامع را از شعاعهاي وجوديشان بهره مند سازد.
2ـ مهر و محبت: والدين بايد محبت خويش را به فرزندانشان اظهار نموده و تنها به دوستي قلبي بسنده نکنند؛ زيرا براي کودکان فقط آنچه قابل مشاهده و لمس است معنا و مفهوم مي يابد. محبت هاي والدين بايد در نوازش ها، بوسه ها، آغوش گرفتن ها، تبسم ها و حتي نوع نگاه ها و آهنگ سخنانشان نمود و ظهور داشته باشد. بر همين اساس پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: « نگاه محبت آميز پدر به فرزند عبادت محسوب مي شود. » و « هر کس فرزند خويش را ببوسد خداوند براي او ثوابي در نظر مي گيرد و هر کس فرزندش را شاد گرداند، خداوند او را در قيامت شاد مي سازد. » امام صادق (ع) نيزمي فرمايد: « خداوند بنده اي را به دليل محبت بسيار به فرزندش مورد رحمت خويش قرار مي دهد. » همچنين در روايتي ديگر از موسي (ع) نقل مي فرمايد که او از خدا پرسيد:
«پروردگارا چه عملي نزد تو نيکوتر است؟» خداوند در پاسخش فرمود: « محبت به کودکان؛ چرا که من فطرت آنها را بر يگانگي خويش قرار داده ام و لذا اگر آنها را بميرانم از روي رحمتم به بهشت جايشان دهم.»
3ـ محيط سالم: يکي از نکاتي که در روايات به آن سفارش بسيار شده، انتخاب محيطي سالم براي رشد کودکان و به حداقل رساندن عوامل منفي تأثير گذار بر آنها است. انتخاب محله مناسب، مدرسه خوب، اطرافيان و دوستان شايسته و ...... همگي تأثير به سزايي در تربيت فرزندان داشته و از مسئوليتهاي مهم والدين به شمار مي روند. چرا که محيط گناه آلود، روان را فاسد و مسموم ساخته، خانه دل را تاريک مي نمايد. شايد به همين دليل است که مسلمان حق ندارد و در محيط آلوده اي که قادر به حفظ دين و عقيده خود در آن نيست، زندگي نمايد و کمترين وظيفه او مهاجرت از آن محيط مسموم است.
يکي از اموري که در سالم سازي محيط رشد فرزندان مان تأثير فراوان دارد، آموزش محرم و نامحرم، کنترل معاشرتها با جنس مخالف و جدا سازي بستر خواب فرزندان است. معاشرت مختلط دختران و پسران در مجالس عروسي، ميهماني ها و ...... تأثير فراواني بر تغيير روحيه ديني و بينش معنوي آنها خواهد گذاشت. اين مسأله در مورد دختران اهميت بيشتري دارد؛ زيرا آنها زودتر از پسران به بلوغ مي رسند. بستر کودکان نيز بايد در شش سالگي از هم جدا شود. رعايت اين اصول به تدريج سبب مي شود هر يک از پسران و دختران، نقش مردانه و زنانه مناسب را يافته و براي دوران بحران زاي بلوغ آماده گردند. نوه امام خميني (رحمت الله) عاطفه اشراقي در اين باره خاطره اي شنيدني دارد:
از مسائلي که امام زياد به آن توجه داشتند، محدود بودن روابط زنان و مردان بود. يادم است که ده سال بيش نداشتم و با برادرها و پسرخاله هايم بازي مي کردم و در عين حال حجاب نيز به سر داشتم. امام يک روز مرا صدا زد و فرمود: « شما هيچ تفاوتي با خواهرتان نداريد، مگر او با پسرها بازي مي کند که شما اين کار را مي کنيد. » از آن روز به بعد ديگر من در بازي پسرها شرکت نمي کردم.
محيط دروني خانه نيز بايد از هر گونه عوامل منفي در تربيت فرزندان تهي باشد؛ روابط جنسي والدين به هيچ وجه نبايد در معرض ديد فرزندان قرار گيرد. به تدريج بايد به کودک آموزش داد که در اطاق خاص خود بخوابد و براي رفتن به اطاق والدين اجازه بگيرد. قرآن کريم نيز در آيه 58 و 59 سوره نور به اين امر تصريح نموده است. در روايات حتي از هم بستري در مکاني نزديک به محل خواب نوزادان نيز نهي شده و انجام اين عمل، موجب پيدايش انحراف جنسي در بزرگسالي آنها شمرده شده است.
4ـ آموزش قرآن: در روايات از آموزش قرائت قرآن به عنوان يکي از وظايف والدين در تربيت فرزندانشان ياد شده است. بر همين اساس، امام علي (ع) به معلمي که «بسم الله الرحمن الرحيم» را به فرزندان خردسالش آموخته بود، به گنجايش دهان استاد، طلا و جواهر و هديه داد. امام حسن عسکري (ع) نيز در روايتي ثواب آموزش قرآن به فرزندان را تشکيل دهنده بخش بزرگي از نامه اعمال والدين مي شمارد. اين سفارشها همگي از آن رو است که قرائت قرآن در جواني موجب آميختگي مفاهيم آسماني آن با روح و روان کودک گشته و ذهن و انديشه وي را قرآني و الهي مي گرداند و در نتيجه، ضمانتي دروني در مقابل انحرافات اخلاقي و اجتماعي بدو مي بخشد.
5ـ آشناسازي با مفاهيم و معارف اسلامي: افزون بر قرائت قرآن، بايد معاني، مفاهيم، داستانها و مثل هاي قرآن را به کودکان مان بياموزيم و در کنار آن با روايات و احاديث معصومين (ع) آشنايشان سازيم و براي لحظه لحظه زندگي الگويي عملي در مقابل چشمانشان قرار دهيم. امام علي (ع) در اين باره چنين توصيه مي کند: « از دانش ما به کودکان تان بياموزيد که خداوند بدين وسيله منافعي به ايشان رساند. » امام صادق (ع) نيز به شيعيان خويش سفارش مي کند که نو نهالان خود را پيش از آنکه افکار و انديشه هاي انحرافي، گمراهشان سازد، با احاديث اهل بيت آشنا سازند.
چه نيکو است که پدران و مادران هر شب و يا دست کم هر هفته در جمع خانواده چند آيه يا حديث و يا برخي اشعار سازنده و داستانهاي مفيد را بخوانند و درباره آن به صحبت بنشينند. مهمترين موضوعاتي را که فرزندانمان بايد با آنها آشنا باشند، مي توان بدين ترتيب فهرست کرد:
ـ خداشناسي: معرفي خدا و صفات او، عدالت و حکمت الهي در آفرينش جهان و توضيح درباره بلاها و امتحانات.
ـ راهنماشناسي: شناخت پيامبران و فلسفه نبوت و آشنايي با امامان و کارکردهاي آنان.
ـ معادشناسي: رستاخيز، حسابرسي، برزخ، قبر، کيفر و پاداش.
انسان شناسي: رابطه انسان با خدا و جهان هستي، نظارت خدا برا انسان، خلافت انسان در زمين.
6ـ محبت به پيامبر و اهل بيت: وظايف والدين تنها به آموزش برخي مفاهيم و ايجاد پاره اي از نگرشها محدود نمي شود، بلکه بر آنها است که برخي گرايشهاي مثبت را به فرزندان خود القا کنند و در جانهايشان رسوخ دهند. محبت به خوبها و خوبي ها و نفرت از بدها و بديها ايمن سازي قوي و مؤثري در مقابل هر گونه زشتي و گناه بوده، محرکي به سوي کمال و ترقي معنوي به شمار مي رود. محبت به معصومين (ع) آنان را به حقايقي عيني و الگوهايي عملي مبدل ساخته، امکان همانند سازي با آنها را فراهم مي آورد. پيامبر اکرم (ص) در روايتي مي فرمايد: « فرزندان خود را بر دوست داشتن پيامبرتان و محبت به اهل بيت او تربيت نماييد. »
7ـ آموزش احکام شرعي: آشنا ساختن کودکان با وظايف و تکاليف شرعي آنها نيز يکي از مسئوليت هاي مهم والدين است که با نزديک شدن آنها به سن بلوغ، ضرورت بيشتري مي يابد. فرزندان ما بايد پيش از بلوغ به تدريج با احکام مورد نياز همچون طهارت و نجاست، وضو، غسل، نماز، روزه و ........ آشنا شوند و روش مراجعه به توضيح المسائل را فرا بگيرند. همچنين، از خجالت هاي بي مورد در پرسش از مسائل شرعي بپرهيزند.
8ـ ازدواج به موقع: يکي از وظايف مهمي که در روايات بر دوش والدين نهاده شده، پيشگيري از انحرافات جنسي فرزندان است. پيامبر اکرم (ص) حقوق فرزندان بر والدين را اينگونه مي شمارد: نام نيکو، آموزشهاي لازم و ازدواج به موقع. چه نيکو است که پدران و مادران از يک سو با مراعات نکات تربيتي از بلوغ زودرس فرزندان ـ که در اثر عوامل مختلفي مانند معاشرت با جنس مخالف، مشاهده فيلمهاي نامناسب، دوستي هاي ناشايست و ....... پديد مي آيد ـ جلوگيري کنند و از سوي ديگر، با آموزش هاي لازم، سن بلوغ عقلي آنها را پايين آورند و به حد واقعي خويش که مقارن با بلوغ جنسي است، برسانند. سپس زمينه ازدواجي ساده و پاکيزه را براي آنها فراهم آورند.
منبع: رواق انديشه جلد 14/ مركز پژوهشهاي اسلامي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
واقعيت ها و بايسته ها:
يکي از شاخصه هاي نظام هاي ديني توجه به واقعيت پيش از بيان مسئوليت ها است. اساساً در ميان نظامهاي تربيتي، آن سيستمي موفق تر است که پيش از بيان «بايدها و نبايدها» به «هست ها و نيست ها» توجه نمايد. بنابراين بر ما لازم است که با غرايز، روحيات، عواطف، احساسات، نيازها و ابعاد مختلف فرزندان خود آشنا شويم و در همان قالبها به برنامه ريزي براي تربيت ديني آنها بپردازيم.
الف) سن مناسب براي آغاز برنامه هاي تربيتي:
از آنجا که بنابر مطالعات روان شناختي و آموزه هاي ديني، عوامل مختلف وراثتي و ژنتيکي و حتي محيطي از آغاز شکل گيري نطفه بر انسان تأثير به سزايي دارند، بايد از دوران انتخاب همسر و حتي پيش از آن براي برخوداري فرزندان آينده مان از تربيتي سالم و مناسب، زمينه سازي نماييم. بر همين اساس، پيامبر اکرم (ص) از ازدواج با همسران ناشايست نهي فرموده و فرزندان به دنيا آمده از آنها را تباه شده و از دست رفته مي شمارد. امير مؤمنان (ع) نيز خصلت هاي زشت و زيبا در روح و روان انسانها را متأثر از شير مادران شان مي داند.
آزمايشهاي تجربي در اين زمينه نيز اين واقعيت را تأييد مي کند که انسان از دوران جنيني نسبت به محيط و صداهاي مختلف اطراف خود حساس بوده و به خصوص از مادر و سخنان و روحيات وي تأثير مي پذيرد. به همين دليل، در اسلام به پدران سفارش شده است که از روزي حرام اجتناب ورزند و آداب ويژه اي را به هنگام انعقاد نطفه رعايت کنند. به مادران توصيه شده که در دوران بارداري، مراقب انديشه ها و رفتارهاي خويش بوده، همواره در طهارت جان و پاکيزگي تن و روان تلاش کنند؛ چرا که از کوزه همان برون تراود که در او است. پس از ولادت نيز فرزندان به طور مستقيم در معرض برخي آداب و مراسم مذهبي قرار مي گيرند؛ آدابي مانند خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ که در روايات به عنوان پناهي در برابر وسوسه هاي شيطاني شمرده شده است؛ کام گرفتن کودک با تربت امام حسين (ع)؛ انجام غسل ولادت؛ ختنه کردن؛ عقيقه کردن؛ صدقه دادن به وزن موي سر کودک از طلا يا نقره و به وزن بدنش از خرما و ..... امروزه از نظر علمي نيز تأثير بسياري از اين اعمال برآينده کودک غيرقابل انکار است. با اين حال، بديهي است که فرزندان را نمي توان از آغاز تولد به طور مستقيم مورد تعليم و تربيت قرار داد و ناچار بايد منتظر پيدايش زمينه هاي يادگيري و تربيت پذيري در آنها بود. در اين باره که آموزش و پرورش ديني فرزندان را از چه سني بايد آغاز کرد، ميان دانشمندان و کارشناسان امور تربيتي اختلاف نظر است.
برخي با هر گونه تعليم و تربيت مذهبي تا پيش از بلوغ مخالفند، ولي عده اي ديگر با تأکيد بر آمادگي و استعداد اطفال براي تربيت پذيري، بر اين باورند که مي توان برخي معلومات ديني را به طور ساده و قابل فهم به آنها عرضه نمود و با تلقين، آنها را در اين فضاي مقدس قرار داد. جان لاک از انديشمندان غربي نيز معتقد است که تربيت ديني را بايد از کودکي آغاز کرد. وي مي گويد: « انديشه خدا را از همان آغاز کودکي مي توان در نهاد فرزندانمان جاي داده، عشق و احترام به خدا را در روانشان بدميم. »
به نظر مي رسد براي يافتن سن مناسب براي آغاز برنامه هاي تربيتي بايد سن طبيعي گرايش فرزندان به دين و مذهب را شناخت. بررسي هاي روان کاوان نشان مي دهد که آغاز پيدايش حس مذهبي در کودکان به ماههاي قبل از چهارسالگي باز مي گردد و حتي گاه در حدود 2 تا 3 سالگي ظاهر مي شود. کودکان از سه سالگي، علاقه بسيار به دعا و سرودهاي مذهبي داشته، از تکرار و خواندن دعاهاي دسته جمعي، لذت بسيار مي برند. از حدود 4 سالگي، کنجکاوي سراسر وجود کودک را فرا مي گيرد و درباره حقايق مختلف جهان و از همه مهم تر آفريدگار جهان مي پرسد. اين مرحله، سن طبيعي کودک براي پذيرش مفهوم خداوند است. کودک چهار ساله، پدر خود را به بزرگي و اهميت خدا مي داند و تلقي او از خدا همچون پدر، ولي بزرگ تر است. او حتي گاه خدا را همچو عضوي از خانواده به حساب مي آورد. احساس مذهبي با رشد و افزايش سن کودک آشکارتر مي شود و در شش سالگي به روشني مي توان تظاهر به رفتارهاي مذهبي را در کودکان مشاهده کرد. يک کودک شش ساله با علاقه تمام درباره خدا پرستش نموده، خواستار آشنايي و صحبت با او است و درخواستهاي غالباً مادي خويش همچون اسباب بازي، خوراک و پوشاک را با او در ميان مي گذارد، به تدريج در سن هفت سالگي، خدا را مقامي قدرتمند و بالاتر از والدين مي شناسد.
بر همين اساس، امام باقر (ع) در حديثي مفصل به تشريح وظايف اوليا در تربيت ايماني فرزندان از سن سه سالگي مي پردازد:
در سه سالگي کلمه توحيد « لا اله الا الله » را به کودک بياموزيد و در چهارسالگي با نبوت پيامبر اسلام آشنايش سازيد و در پنج سالگي رويش را به قبله کنيد و سجده بر زمين را يادش دهيد. در شش سالگي رکوع و سجود را به شيوه صحيح به او بياموزيد و در هفت سالگي وضو و نماز را به طور کامل آموزش دهيد.
براساس اين حديث شريف، کودک را بايد در سه سالگي با خداوند، در چهار سالگي با نبوت و در پنج و شش سالگي با پرستش به شيوه هاي مختلف آشنا ساخت، تا آن که در هفت سالگي بتوان مجموعه نماز را به عنوان نمادي از کل دين و به تعبير روايات ستون دين به او القاء نمود.
نکته مهم ديگر در اين ميان توجه به پرسشهاي ديني کودکان است. آنها بر مبناي سير پيش گفته به پرسش درباره مذهب و موضوعات ديني پرداخته، برکسب درک و فهم خود، سوالات متفاوتي از اطرافيان مي پرسند. در شش سال اول درباره منشأ و علت اشياء سؤال مي کنند: من از کجا آمده ام؟ آسمان را که درست کرده است؟ و .... در سن 7 تا 10 سالگي سوالهايي عميق تر ميپرسند و خواهان پاسخ هايي مستدل تر هستند: چرا خدا ديده نمي شود؟ چگونه خداوند در همه جا حضور دارد؟ خدا چيست؟ انسانها چطور در قيامت دوباره زنده مي شوند؟ در سنين نوجواني به دليل افزايش آگاهي ها و معلومات بر دامنه و عمق سوالات افزوده مي شود. اگر مباني اعتقادي در سالهاي پيش در ذهن شان جاي گرفته باشد، پاسخ به سوالات بعدي آسانتر خواهد بود؛ زيرا پاسخهايي که در سنين قبل شنيده اند، فضايي اعتقادي در ذهن شان ترسيم نموده و در آن فضا به انديشه و پرسش مي پردازند.
در اين سنين سه گونه احساس در رابطه با مذهب براي فرزندانمان پديد مي آيد:
1ـ رشد و گسترش و تقويت حس مذهبي و علاقه مندي به دين؛
2ـ پيدايش ترديد در آموخته هاي پيشين؛
3ـ پيدايش سوالات متعدد و برخاسته از آن ترديدها.
نکته در خور توجه در اين زمينه آن است که فرزندان در اين سنين، به علت غرور نوجواني، گاه از طرح همه سوالات خويش پرهيز دارند و همچنين به دليل رشد عقلانيت و قوه استدلال شان به هر پاسخي راضي نمي شوند؛ لذا بر ما است که مستقيم و غير مستقيم، آنان را به سخن آورده و سپس پرسشهاي شان را مستدل و منطقي و در حد فهم و درکشان پاسخ دهيم.
ب) آمادگي بسيار کودکان براي تربيت پذيري:
کودکان همگي با فطرت الهي و همراه با روحياتي پاک و زمينه هايي آراسته زاده مي شوند و حس مذهبي به طور طبيعي در آنها پديد آمد، سپس رشد يا افت مي يابد. در واقع، اين محيط اطراف است که با تأثير مستقيم و غير مستقيم خود، زمينه هدايت يا گمراهي آنها را فراهم مي آورد؛ گرچه اراده آزاد انسان هيچگاه از ميان نمي رود و حق اختيار و انتخاب در هر حال باقي است. بر همين اساس، پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:
هر نوزادي بر فطرت سالم الهي زاده مي شود؛ ليکن اين پدر و مادر هستند که گاه او را با تربيتهاي ناشايست خويش از صراط مستقيم منحرف مي سازند.
بنابراين، رسالت پدر و مادر آن است که با انجام فرايض ديني و بيان آنها براي کودکان و تجسم بخشيدن به روحيات زيباي ايمان و تعهد ديني، استعدادهاي آنها را در مسيري درست به فعليت رسانند؛ در غير اين صورت، فطرت پاک کودکان به تدريج رو به خاموشي مي گرايد و به محيط آلوده خو مي گيرد. کودکان و نوجوانان از اخلاق همه اطرافيان خود کم و بيش تأثير مي پذيرند. پدر و مادر، بستگان، همکلاسيها، معلمان، قهرمانان ورزشي و هنري، شخصيتهاي سياسي و اجتماعي و ....... همگي بر فرزندان ما تأثير گذاشته، الگوهاي مثبت يا منفي آنها را شکل ميدهند که البته در اين ميان والدين از نقش مهمتري برخوردارند. از اين رو رواست که امير مؤمنان، علي (ع) در سفارش نامه اي به فرزندش امام حسن (ع) مي نويسد:
« همانا جان و روان خردسالان همچون زمين بايري است که در آن هر نوع دانه و تخمی افشاني، آن را مي پذيرد و رشد و نمو مي دهد. »
بنابراين، همان قدر که زمينه هدايت و دينداري براي آنها فراهم است زمينه انحراف و فساد نيز مهيا است. کودکان و نوجوانان به دليل کم تجربگي و نا آگاهي در آستانه لغزش قرار دارند و لذا بر پدران و مادران است که موانع زندگي سالم را از پيش پاي آنها بردارند و فطرتهاي پاک فرزندانشان را از آلايش به رذايل اخلاقي و مفاسد اجتماعي مصون نگه دارند. با اين حال، به نظر مي رسد طبيعت و فطرت انسانها، و به ويژه کودکان و نوجوانان، به خير و سعادت تمايل بيشتري دارد و لذا پيامبر اکرم (ص) درباره آنان مي فرمايد:
آنها قلبي فضيلت پذير و دلي رقيق و حساس دارند........ خداوند مرا به پيامبري برانگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت و از عذابش بيم دهم؛ جوانان و نوجوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبت بستند، ولي پيران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند.
امام صادق (ع) نيز به يکي از ياران خويش که به تبليغ دين و نشر تعاليم اهل بيت اشتغال داشت، چنين توصيه مي فرمايد: « برنامه هاي تبليغي خويش را متوجه نسل جوان کن؛ زيرا آنان براي پذيرش خوبيها آمادگي بيشتري دارند و بيش از ديگران حق را مي پذيرند. »
ج) نياز به محبت و دوستي:
نياز به محبت از نيازهاي اساسي انسان به شمار مي رود؛ همانگونه که انسان به آب و غذا نياز دارد؛ به محبت نيز نيازمند است و بود و نبود آن، در تعادل روحي و رواني وي تأثير فراوان دارد. روان شناسان بر همين اساس به ترسيم هرم نيازهاي انسان پرداخته اند.
کودکي که در محيط گرم و محبت آميز رشد کند، رواني شاد و دلي آرام و با نشاط و به تبع آن، جسمي سالم خواهد داشت. چنين فردي به زندگي اميدوار و دلگرم بوده، خود را در جهاني پرآشوب، تنها و بي ياور نمي بيند. از سوي ديگر، اظهار محبت به کودک از ابتلاي وي به عقده حقارت جلوگيري مي کند. کودکي که از محبت هاي گرم پدر و مادر محروم بوده، يا نيازش به محبتهاي آنان به حد کافي اشباع نشده است، نسبت به اطرافيان خويش و حتي پدر و مادر عقده نفساني مي يابد و در نتيجه، زمينه هرگونه فساد و انحرافي برايشان مهيا مي شود. به اعتقاد کارشناسان امور تربيتي، تندخويي، خشونت، اعتياد، افسردگي، نا اميدي و ........... غالباً معلول عقده حقارتي است که در اثر کمبود محبت پديد آمده است. گاه فشارهاي رواني تا بدانجا اين اشخاص را آزار مي دهد که دست به خودکشي مي زنند. بسياري از فرزنداني که از منزل فرار کرده اند، انگيزه خود را از فرار، بي توجهي و کم مهري پدر و مادر دانسته اند.
همانگونه که محبوب بودن از نيازهاي اوليه انسان است، محبت نمودن از نيازهاي اساسي او است. دوست يابي و برقراري روابط اجتماعي که به خصوص در سنين نوجواني و جواني شدت مي گيرد، براساس همين رابطه متقابل ميان نياز به محبت و نياز به مهر ورزيدن شکل مي گيرد. بنابراين، رفيق خوب و مناسب گرچه براي همگان مهم است، ولي براي نسل جوان اهميت بيشتري دارد؛ زيرا در اين دوره از يک سو عواطف نوجوان، نسبت به دوران کودکي، عمق بيشتري مي يابد و دوستي هاي سطحي او به دوستي هاي صميمي بدل مي شود. از سوي ديگر، نوجوان در اين سن به دنبال کسب استقلال است و لذا به طور طبيعي به دوستان جديد گرايش پيدا ميکند. بررسي هاي علمي نشان مي دهد که اثر پذيري نوجوانان از گروه همسالان بيش از هر گروه ديگري همچون خانواده و معلمان است. حال اگر دوستاني شايسته و مناسب گرداگرد نوجوان باشند، موجب تکامل تربيتي و معنوي او مي گشودند و اگر افرادي فاسد با او طرح دوستي بريزند، سبب سقوط وي در گرداب لغزشها و انحرافها مي گردند. بنابراين، بر والدين است که از يک سو به تقويت دوستي خود با فرزندان در سنين نوجواني بپردازند و از سوي ديگر، بر معاشرتهاي آنان نظارت کرده، آنها را در انتخاب دوستاني مناسب ياري رسانند.
د) توجه به ويژگيهاي فرزندان:
هر انساني از شخصيتي مستقل و هويتي مخصوص به خود برخوردار است؛ بر اين اساس، بايد همواره ويژگيهاي ثابت و متغير، علايق، انگيزه ها و هيجانات فرزندان خويش را مورد مطالعه قرار دهيم و بر مبناي آن به برنامه ريزي تربيتي بپردازيم. اين انتظار برخي از والدين که مي خواهند فرزندانشان همچون خودشان و نسخه اي کپي شده از آنها باشند صحيح و به جا نيست. در حديث شريف آمده است که «راه هاي وصول به خداوند به عدد جان هاي آدميان است.» بنابراين، نمي توانيم برنامه اي ثابت و غيرقابل تغيير براي تربيت ديني فرزندان مان در نظر گرفته، بر همگان به طور يکسان پياده کنيم؛ بلکه بايد با توجه به متغيرها و در پرتو ثوابت به روشي مناسب براي تربيت ديني فرزندمان نايل آييم:
برنامه مناسب تربيت ديني = متغيرهاي شخصي فرزندمان + مفاهيم و الگوهاي ثابت ديني
بر همين اساس، در حل مشکلات و ناهنجاري هاي کودکان و نوجوان بايد ابتدا کليد شخصيت آنها را شناسايي کرده، به نقاط ضعف و قوت آنها پي ببريم و سپس با بررسي علل انحرافشان، به درمان مناسب بپردازيم. در اين ميان طبيعي است که گاه به خطا مي رويم؛ از اين رو، چه نيکو است که با ثبت تجربيات خويش اطلاعات دقيق تري از شخصيت و روحيات فرزندمان به دست آوريم. فرزند يکي از انديشمندان مذهبي نقل مي کرد که پس از مرگ پدر در لوازم شخصي او به مجموعه اي از دفترها و يادداشت ها برخوردم که نکات دقيق و جالب توجهي از روحيات، عواطف و ابعاد مختلف (مثبت و منفي) من و ديگر خواهران و برادرانم در آن ثبت شده بود و تجربيات مختلفي را که پدرم در خلال تربيت ما به دست آورده بود ـ چه موفق و چه نا موفق ـ در آن دفترها نگاشته بود. آنچه در اين ميان مهم است، پيگيري مستمر و پرهيز از خستگي و بي تفاوتي در شناخت فرزندمان و برنامه ريزي مداوم در تربيت وي است.
حقوق فرزندان و مسئوليت هاي والدين:
خداوند سبحان در برابر اعطاي ولايت فرزندان به والدين، مسئوليت هايي ويژه بر دوش آنها نهاده است که از آنها به حقوق فرزندان تعبير مي شود. امام سجاد (ع) در رساله حقوق که به تبيين وظايف و مسئوليتهاي مختلف انسانها مي پردازد، بخش خاصي را به حقوق فرزند اختصاص داده، در عباراتي کوتاه و بسيار پربار چنين مي فرمايد:
اما حقي که فرزندت بر تو دارد، آن است که بداني او از تو و وابسته به تو است؛ خوب و بدش در اين دنيا به تو باز مي گردد و به يقين تو در مقابل ولايتي که بر او داري مسئول هستي به تربيت نيکوي او بپردازي و به سوي خداوند راهنمايي اش کني. و در انجام وظايف الهي و حقوق خود بر او ياري اش رساني، که تو در مقابل اين تکليف از پاداش و مجازات برخودار خواهي بود. پس درباره فرزندت چنان رفتار کن و تلاش نما که اثري نيکو پس از خود بر جاي گذاري و در مقابل پروردگارت توان پاسخگويي را داشته باشي.
شگفت آن است که برخي از خانواده ها نسبت به غذا و پوشاک و سلامتي جسماني فرزندان خويش اهتمام فراوان مي ورزند، ولي به تربيت و دينداري و بيماريهاي روحي و رواني آنها توجهي نمي کنند و به تعبير امام حسن مجتبي (ع): «شگفتا از کسي که در غذاي جسم خويش انديشه مي کند ولي به غذاي روح خود نمي پردازد».
پيامبر اکرم (ص) حقوق اساسي فرزندان را در وصيتي به امام علي (ع) چنين بر مي شمارد:
اي علي، حق فرزندان بر والدينشان آن است که نام نيکو بر آنها نهاده و آنان را به حسن ادب مزين سازند و در محيطي سالم پرورش شان دهند. اي علي، نفرين خداوند بر پدر و مادري که زمينه نافرماني فرزندان و بي احترامي آنها نسبت به خودشان را فراهم سازند و رحمت الهي بر پدر و مادري که فرزندان خويش را بر نيکوکاري به والدين ياري رسانند.
والدين با عمل به چهار توصيه پيامبر اکرم (ص) مي توانند زمينه صلاح فرزندانشان را فراهم آورده، از نافرماني آنها و گستاخي شان جلوگيري نمايند:
1ـ آنچه را کودک در حد توان خود انجام داده است، از او بپذيرند.
2ـ آنچه انجام آن براي کودک، سنگين و طاقت فرسا است از او نخواهند.
3ـ او را به گناه و سرکشي وادار نکنند.
4ـ به او دروغ نگويند و در برابر او به اعمال سبک و احمقانه دست نزنند.
با بررسي آيات و روايات، مي توان اهم حقوق فرزندان يا مسئوليت هاي والدين را در موارد ذيل بر شمرد:
1ـ نام نيکو: نخستين حق و يکي از مهمترين حقوق فرزند آن است که براي او نام نيکو، با معنا و زيبا انتخاب کنيم؛ چرا که نام انسان در روح و روان وي تأثير مي گذارد و مي تواند او را به جانب محتوا و مضمون آن نام سوق دهد. بر همين اساس، آدمي از نام زيبا مسرور گشته، به آن افتخار مي ورزد و از نام بد رنج برده، از آن شرمشار مي گردد. حال چه خوب است از ميان نامهاي نيکو، نامي را برگزينيم که همواره الگويي والا و عيني را در مقابل ما قرار دهد. نامهاي امامان و پيامبران و انسانهاي نيک در پيوند فرزندانمان با آن قهرمانان تاريخ تأثيري فراوان دارد. بر همين اساس، امام حسين بن علي (ع) براي تمام فرزندان خويش نام مبارک فاطمه و علي را برگزيده بود تا يادآوري مکرر آنها در عصر غربت آن دو شخصيت بزرگ، زمينه باز توليد آن قهرمانان را فراهم آورد و افراد و جوامع را از شعاعهاي وجوديشان بهره مند سازد.
2ـ مهر و محبت: والدين بايد محبت خويش را به فرزندانشان اظهار نموده و تنها به دوستي قلبي بسنده نکنند؛ زيرا براي کودکان فقط آنچه قابل مشاهده و لمس است معنا و مفهوم مي يابد. محبت هاي والدين بايد در نوازش ها، بوسه ها، آغوش گرفتن ها، تبسم ها و حتي نوع نگاه ها و آهنگ سخنانشان نمود و ظهور داشته باشد. بر همين اساس پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: « نگاه محبت آميز پدر به فرزند عبادت محسوب مي شود. » و « هر کس فرزند خويش را ببوسد خداوند براي او ثوابي در نظر مي گيرد و هر کس فرزندش را شاد گرداند، خداوند او را در قيامت شاد مي سازد. » امام صادق (ع) نيزمي فرمايد: « خداوند بنده اي را به دليل محبت بسيار به فرزندش مورد رحمت خويش قرار مي دهد. » همچنين در روايتي ديگر از موسي (ع) نقل مي فرمايد که او از خدا پرسيد:
«پروردگارا چه عملي نزد تو نيکوتر است؟» خداوند در پاسخش فرمود: « محبت به کودکان؛ چرا که من فطرت آنها را بر يگانگي خويش قرار داده ام و لذا اگر آنها را بميرانم از روي رحمتم به بهشت جايشان دهم.»
3ـ محيط سالم: يکي از نکاتي که در روايات به آن سفارش بسيار شده، انتخاب محيطي سالم براي رشد کودکان و به حداقل رساندن عوامل منفي تأثير گذار بر آنها است. انتخاب محله مناسب، مدرسه خوب، اطرافيان و دوستان شايسته و ...... همگي تأثير به سزايي در تربيت فرزندان داشته و از مسئوليتهاي مهم والدين به شمار مي روند. چرا که محيط گناه آلود، روان را فاسد و مسموم ساخته، خانه دل را تاريک مي نمايد. شايد به همين دليل است که مسلمان حق ندارد و در محيط آلوده اي که قادر به حفظ دين و عقيده خود در آن نيست، زندگي نمايد و کمترين وظيفه او مهاجرت از آن محيط مسموم است.
يکي از اموري که در سالم سازي محيط رشد فرزندان مان تأثير فراوان دارد، آموزش محرم و نامحرم، کنترل معاشرتها با جنس مخالف و جدا سازي بستر خواب فرزندان است. معاشرت مختلط دختران و پسران در مجالس عروسي، ميهماني ها و ...... تأثير فراواني بر تغيير روحيه ديني و بينش معنوي آنها خواهد گذاشت. اين مسأله در مورد دختران اهميت بيشتري دارد؛ زيرا آنها زودتر از پسران به بلوغ مي رسند. بستر کودکان نيز بايد در شش سالگي از هم جدا شود. رعايت اين اصول به تدريج سبب مي شود هر يک از پسران و دختران، نقش مردانه و زنانه مناسب را يافته و براي دوران بحران زاي بلوغ آماده گردند. نوه امام خميني (رحمت الله) عاطفه اشراقي در اين باره خاطره اي شنيدني دارد:
از مسائلي که امام زياد به آن توجه داشتند، محدود بودن روابط زنان و مردان بود. يادم است که ده سال بيش نداشتم و با برادرها و پسرخاله هايم بازي مي کردم و در عين حال حجاب نيز به سر داشتم. امام يک روز مرا صدا زد و فرمود: « شما هيچ تفاوتي با خواهرتان نداريد، مگر او با پسرها بازي مي کند که شما اين کار را مي کنيد. » از آن روز به بعد ديگر من در بازي پسرها شرکت نمي کردم.
محيط دروني خانه نيز بايد از هر گونه عوامل منفي در تربيت فرزندان تهي باشد؛ روابط جنسي والدين به هيچ وجه نبايد در معرض ديد فرزندان قرار گيرد. به تدريج بايد به کودک آموزش داد که در اطاق خاص خود بخوابد و براي رفتن به اطاق والدين اجازه بگيرد. قرآن کريم نيز در آيه 58 و 59 سوره نور به اين امر تصريح نموده است. در روايات حتي از هم بستري در مکاني نزديک به محل خواب نوزادان نيز نهي شده و انجام اين عمل، موجب پيدايش انحراف جنسي در بزرگسالي آنها شمرده شده است.
4ـ آموزش قرآن: در روايات از آموزش قرائت قرآن به عنوان يکي از وظايف والدين در تربيت فرزندانشان ياد شده است. بر همين اساس، امام علي (ع) به معلمي که «بسم الله الرحمن الرحيم» را به فرزندان خردسالش آموخته بود، به گنجايش دهان استاد، طلا و جواهر و هديه داد. امام حسن عسکري (ع) نيز در روايتي ثواب آموزش قرآن به فرزندان را تشکيل دهنده بخش بزرگي از نامه اعمال والدين مي شمارد. اين سفارشها همگي از آن رو است که قرائت قرآن در جواني موجب آميختگي مفاهيم آسماني آن با روح و روان کودک گشته و ذهن و انديشه وي را قرآني و الهي مي گرداند و در نتيجه، ضمانتي دروني در مقابل انحرافات اخلاقي و اجتماعي بدو مي بخشد.
5ـ آشناسازي با مفاهيم و معارف اسلامي: افزون بر قرائت قرآن، بايد معاني، مفاهيم، داستانها و مثل هاي قرآن را به کودکان مان بياموزيم و در کنار آن با روايات و احاديث معصومين (ع) آشنايشان سازيم و براي لحظه لحظه زندگي الگويي عملي در مقابل چشمانشان قرار دهيم. امام علي (ع) در اين باره چنين توصيه مي کند: « از دانش ما به کودکان تان بياموزيد که خداوند بدين وسيله منافعي به ايشان رساند. » امام صادق (ع) نيز به شيعيان خويش سفارش مي کند که نو نهالان خود را پيش از آنکه افکار و انديشه هاي انحرافي، گمراهشان سازد، با احاديث اهل بيت آشنا سازند.
چه نيکو است که پدران و مادران هر شب و يا دست کم هر هفته در جمع خانواده چند آيه يا حديث و يا برخي اشعار سازنده و داستانهاي مفيد را بخوانند و درباره آن به صحبت بنشينند. مهمترين موضوعاتي را که فرزندانمان بايد با آنها آشنا باشند، مي توان بدين ترتيب فهرست کرد:
ـ خداشناسي: معرفي خدا و صفات او، عدالت و حکمت الهي در آفرينش جهان و توضيح درباره بلاها و امتحانات.
ـ راهنماشناسي: شناخت پيامبران و فلسفه نبوت و آشنايي با امامان و کارکردهاي آنان.
ـ معادشناسي: رستاخيز، حسابرسي، برزخ، قبر، کيفر و پاداش.
انسان شناسي: رابطه انسان با خدا و جهان هستي، نظارت خدا برا انسان، خلافت انسان در زمين.
6ـ محبت به پيامبر و اهل بيت: وظايف والدين تنها به آموزش برخي مفاهيم و ايجاد پاره اي از نگرشها محدود نمي شود، بلکه بر آنها است که برخي گرايشهاي مثبت را به فرزندان خود القا کنند و در جانهايشان رسوخ دهند. محبت به خوبها و خوبي ها و نفرت از بدها و بديها ايمن سازي قوي و مؤثري در مقابل هر گونه زشتي و گناه بوده، محرکي به سوي کمال و ترقي معنوي به شمار مي رود. محبت به معصومين (ع) آنان را به حقايقي عيني و الگوهايي عملي مبدل ساخته، امکان همانند سازي با آنها را فراهم مي آورد. پيامبر اکرم (ص) در روايتي مي فرمايد: « فرزندان خود را بر دوست داشتن پيامبرتان و محبت به اهل بيت او تربيت نماييد. »
7ـ آموزش احکام شرعي: آشنا ساختن کودکان با وظايف و تکاليف شرعي آنها نيز يکي از مسئوليت هاي مهم والدين است که با نزديک شدن آنها به سن بلوغ، ضرورت بيشتري مي يابد. فرزندان ما بايد پيش از بلوغ به تدريج با احکام مورد نياز همچون طهارت و نجاست، وضو، غسل، نماز، روزه و ........ آشنا شوند و روش مراجعه به توضيح المسائل را فرا بگيرند. همچنين، از خجالت هاي بي مورد در پرسش از مسائل شرعي بپرهيزند.
8ـ ازدواج به موقع: يکي از وظايف مهمي که در روايات بر دوش والدين نهاده شده، پيشگيري از انحرافات جنسي فرزندان است. پيامبر اکرم (ص) حقوق فرزندان بر والدين را اينگونه مي شمارد: نام نيکو، آموزشهاي لازم و ازدواج به موقع. چه نيکو است که پدران و مادران از يک سو با مراعات نکات تربيتي از بلوغ زودرس فرزندان ـ که در اثر عوامل مختلفي مانند معاشرت با جنس مخالف، مشاهده فيلمهاي نامناسب، دوستي هاي ناشايست و ....... پديد مي آيد ـ جلوگيري کنند و از سوي ديگر، با آموزش هاي لازم، سن بلوغ عقلي آنها را پايين آورند و به حد واقعي خويش که مقارن با بلوغ جنسي است، برسانند. سپس زمينه ازدواجي ساده و پاکيزه را براي آنها فراهم آورند.
منبع: رواق انديشه جلد 14/ مركز پژوهشهاي اسلامي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط kebria
|

