تبليغاتX
dab

dab

گروههای تحکیم بنیان خانواده

تربيت ديني فرزندان

مطالبي که پيش رو داريد، گزارشي اجمالي از فرايند تربيت ديني فرزندان است که پس از اشاره به ابعاد مختلف دوران کودکي و نوجواني، به بيان حقوق فرزندان، مسئوليت هاي والدين و عوامل دين گريزي جوانان مي پردازد.
 واقعيت ها و بايسته ها:
يکي از شاخصه هاي نظام هاي ديني توجه به واقعيت پيش از بيان مسئوليت ها است. اساساً در ميان نظامهاي تربيتي، آن سيستمي موفق تر است که پيش از بيان «بايدها و نبايدها» به «هست ها و نيست ها» توجه نمايد. بنابراين بر ما لازم است که با غرايز، روحيات، عواطف، احساسات، نيازها و ابعاد مختلف فرزندان خود آشنا شويم و در همان قالبها به برنامه ريزي براي تربيت ديني آنها بپردازيم.
 
الف) سن مناسب براي آغاز برنامه هاي تربيتي:
از آنجا که بنابر مطالعات روان شناختي و آموزه هاي ديني، عوامل مختلف وراثتي و ژنتيکي و حتي محيطي از آغاز شکل گيري نطفه بر انسان تأثير به سزايي دارند، بايد از دوران انتخاب همسر و حتي پيش از آن براي برخوداري فرزندان آينده مان از تربيتي سالم و مناسب، زمينه سازي نماييم. بر همين اساس، پيامبر اکرم (ص) از ازدواج با همسران ناشايست نهي فرموده و فرزندان به دنيا آمده از آنها را تباه شده و از دست رفته مي شمارد. امير مؤمنان (ع) نيز خصلت هاي زشت و زيبا در روح و روان انسانها را متأثر از شير مادران شان مي داند.
آزمايشهاي تجربي در اين زمينه نيز اين واقعيت را تأييد مي کند که انسان از دوران جنيني نسبت به محيط و صداهاي مختلف اطراف خود حساس بوده و به خصوص از مادر و سخنان و روحيات وي تأثير مي پذيرد. به همين دليل، در اسلام به پدران سفارش شده است که از روزي حرام اجتناب ورزند و آداب ويژه اي را به هنگام انعقاد نطفه رعايت کنند. به مادران توصيه شده که در دوران بارداري، مراقب انديشه ها و رفتارهاي خويش بوده، همواره در طهارت جان و پاکيزگي تن و روان تلاش کنند؛ چرا که از کوزه همان برون تراود که در او است. پس از ولادت نيز فرزندان به طور مستقيم در معرض برخي آداب و مراسم مذهبي قرار مي گيرند؛ آدابي مانند خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ که در روايات به عنوان پناهي در برابر وسوسه هاي شيطاني شمرده شده است؛ کام گرفتن کودک با تربت امام حسين (ع)؛ انجام غسل ولادت؛ ختنه کردن؛ عقيقه کردن؛ صدقه دادن به وزن موي سر کودک از طلا يا نقره و به وزن بدنش از خرما  و ..... امروزه از نظر علمي نيز تأثير بسياري از اين اعمال برآينده کودک غيرقابل انکار است. با اين حال، بديهي است که فرزندان را نمي توان از آغاز تولد به طور مستقيم مورد تعليم و تربيت قرار داد و ناچار بايد منتظر پيدايش زمينه هاي يادگيري و تربيت پذيري در آنها بود. در اين باره که آموزش و پرورش ديني فرزندان را از چه سني بايد آغاز کرد، ميان دانشمندان و کارشناسان امور تربيتي اختلاف نظر است.
برخي با هر گونه تعليم و تربيت مذهبي تا پيش از بلوغ مخالفند، ولي عده اي ديگر با تأکيد بر آمادگي و استعداد اطفال براي تربيت پذيري، بر اين باورند که مي توان برخي معلومات ديني را به طور ساده و قابل فهم به آنها عرضه نمود و با تلقين، آنها را در اين فضاي مقدس قرار داد. جان لاک از انديشمندان غربي نيز معتقد است که تربيت ديني را بايد از کودکي آغاز کرد. وي مي گويد: « انديشه خدا را از همان آغاز کودکي مي توان در نهاد فرزندانمان جاي داده، عشق و احترام به خدا را در روانشان بدميم. »
به نظر مي رسد براي يافتن سن مناسب براي آغاز برنامه هاي تربيتي بايد سن طبيعي گرايش فرزندان به دين و مذهب را شناخت. بررسي هاي روان کاوان نشان مي دهد که آغاز پيدايش حس مذهبي در کودکان به ماههاي قبل از چهارسالگي باز مي گردد و حتي گاه در حدود 2 تا 3 سالگي ظاهر مي شود. کودکان از سه سالگي، علاقه بسيار به دعا و سرودهاي مذهبي داشته، از تکرار و خواندن دعاهاي دسته جمعي، لذت بسيار مي برند. از حدود 4 سالگي، کنجکاوي سراسر وجود کودک را فرا مي گيرد و درباره حقايق مختلف جهان و از همه مهم تر آفريدگار جهان مي پرسد. اين مرحله، سن طبيعي کودک براي پذيرش مفهوم خداوند است. کودک چهار ساله، پدر خود را به بزرگي و اهميت خدا مي داند و تلقي او از خدا همچون پدر، ولي بزرگ تر است. او حتي گاه خدا را همچو عضوي از خانواده به حساب مي آورد. احساس مذهبي با رشد و افزايش سن کودک آشکارتر مي شود و در شش سالگي به روشني مي توان تظاهر به رفتارهاي مذهبي را در کودکان مشاهده کرد. يک کودک شش ساله با علاقه تمام درباره خدا پرستش نموده، خواستار آشنايي و صحبت با او است و درخواستهاي غالباً مادي خويش همچون اسباب بازي، خوراک و پوشاک را با او در ميان مي گذارد، به تدريج در سن هفت سالگي، خدا را مقامي قدرتمند و بالاتر از والدين مي شناسد.
بر همين اساس، امام باقر (ع) در حديثي مفصل به تشريح وظايف اوليا در تربيت ايماني فرزندان از سن سه سالگي مي پردازد:
در سه سالگي کلمه توحيد « لا اله الا الله » را به کودک بياموزيد و در چهارسالگي با نبوت پيامبر اسلام آشنايش سازيد و در پنج سالگي رويش را به قبله کنيد و سجده بر زمين را يادش دهيد. در شش سالگي رکوع و سجود را به شيوه صحيح به او بياموزيد و در هفت سالگي وضو و نماز را به طور کامل آموزش دهيد.
براساس اين حديث شريف، کودک را بايد در سه سالگي با خداوند، در چهار سالگي با نبوت و در پنج و شش سالگي با پرستش به شيوه هاي مختلف آشنا ساخت، تا آن که در هفت سالگي بتوان مجموعه نماز را به عنوان نمادي از کل دين و به تعبير روايات ستون دين به او القاء نمود.
نکته مهم ديگر در اين ميان توجه به پرسشهاي ديني کودکان است. آنها بر مبناي سير پيش گفته به پرسش درباره مذهب و موضوعات ديني پرداخته، برکسب درک و فهم خود، سوالات متفاوتي از اطرافيان مي پرسند. در شش سال اول درباره منشأ و علت اشياء سؤال مي کنند:  من از کجا آمده ام؟ آسمان را که درست کرده است؟ و .... در سن 7 تا 10 سالگي سوالهايي عميق تر ميپرسند و خواهان پاسخ هايي مستدل تر هستند: چرا خدا ديده نمي شود؟ چگونه خداوند در همه جا حضور دارد؟ خدا چيست؟ انسانها چطور در قيامت دوباره زنده مي شوند؟ در سنين نوجواني به دليل افزايش آگاهي ها و معلومات بر دامنه و عمق سوالات افزوده مي شود. اگر مباني اعتقادي در سالهاي پيش در ذهن شان جاي گرفته باشد، پاسخ به سوالات بعدي آسانتر خواهد بود؛ زيرا پاسخهايي که در سنين قبل شنيده اند، فضايي اعتقادي در ذهن شان ترسيم نموده و در آن فضا به انديشه و پرسش مي پردازند.
 
 در اين سنين سه گونه احساس در رابطه با مذهب براي فرزندانمان پديد مي آيد:
1ـ رشد و گسترش و تقويت حس مذهبي و علاقه مندي به دين؛
2ـ پيدايش ترديد در آموخته هاي پيشين؛
3ـ پيدايش سوالات متعدد و برخاسته از آن ترديدها.
نکته در خور توجه در اين زمينه آن است که فرزندان در اين سنين، به علت غرور نوجواني، گاه از طرح همه سوالات خويش پرهيز دارند و همچنين به دليل رشد عقلانيت و قوه استدلال شان به هر پاسخي راضي نمي شوند؛ لذا بر ما است که مستقيم و غير مستقيم، آنان را به سخن آورده و سپس پرسشهاي شان را مستدل و منطقي و در حد فهم و درکشان پاسخ دهيم.
 
ب) آمادگي بسيار کودکان براي تربيت پذيري:
کودکان همگي با فطرت الهي و همراه با روحياتي پاک و زمينه هايي آراسته زاده مي شوند و حس مذهبي به طور طبيعي در آنها پديد آمد، سپس رشد يا افت مي يابد. در واقع، اين محيط اطراف است که با تأثير مستقيم و غير مستقيم خود، زمينه هدايت يا گمراهي آنها را فراهم مي آورد؛ گرچه اراده آزاد انسان هيچگاه از ميان نمي رود و حق اختيار و انتخاب در هر حال باقي است. بر همين اساس، پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:
هر نوزادي بر فطرت سالم الهي زاده مي شود؛ ليکن اين پدر و مادر هستند که گاه او را با تربيتهاي ناشايست خويش از صراط مستقيم منحرف مي سازند.
بنابراين، رسالت پدر و مادر آن است که با انجام فرايض ديني و بيان آنها براي کودکان و تجسم بخشيدن به روحيات زيباي ايمان و تعهد ديني، استعدادهاي آنها را در مسيري درست به فعليت رسانند؛ در غير اين صورت، فطرت پاک کودکان به تدريج رو به خاموشي مي گرايد و به محيط آلوده خو مي گيرد. کودکان و نوجوانان از اخلاق همه اطرافيان خود کم و بيش تأثير مي پذيرند. پدر و مادر، بستگان، همکلاسيها، معلمان، قهرمانان ورزشي و هنري، شخصيتهاي سياسي و اجتماعي و ....... همگي بر فرزندان ما تأثير گذاشته، الگوهاي مثبت يا منفي آنها را شکل ميدهند که البته در اين ميان والدين از نقش مهمتري برخوردارند. از اين رو رواست که امير مؤمنان، علي (ع) در سفارش نامه اي به فرزندش امام حسن (ع) مي نويسد:
« همانا جان و روان خردسالان همچون زمين بايري است که در آن هر نوع دانه و تخمی افشاني، آن را مي پذيرد و رشد و نمو مي دهد. »
بنابراين، همان قدر که زمينه هدايت و دينداري براي آنها فراهم است زمينه انحراف و فساد نيز مهيا است. کودکان و نوجوانان به دليل کم تجربگي و نا آگاهي در آستانه لغزش قرار دارند و لذا بر پدران و مادران است که موانع زندگي سالم را از پيش پاي آنها بردارند و فطرتهاي پاک فرزندانشان را از آلايش به رذايل اخلاقي و مفاسد اجتماعي مصون نگه دارند. با اين حال، به نظر مي رسد طبيعت و فطرت انسانها، و به ويژه کودکان و نوجوانان، به خير و سعادت تمايل بيشتري دارد و لذا پيامبر اکرم (ص) درباره آنان مي فرمايد:
آنها قلبي فضيلت پذير و دلي رقيق و حساس دارند........ خداوند مرا به پيامبري برانگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت و از عذابش بيم دهم؛ جوانان و نوجوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبت بستند، ولي پيران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند.
امام صادق (ع) نيز به يکي از ياران خويش که به تبليغ دين و نشر تعاليم اهل بيت اشتغال داشت، چنين توصيه مي فرمايد: « برنامه هاي تبليغي خويش را متوجه نسل جوان کن؛ زيرا آنان براي پذيرش خوبيها آمادگي بيشتري دارند و بيش از ديگران حق را مي پذيرند. »
 
ج) نياز به محبت و دوستي:
 نياز به محبت از نيازهاي اساسي انسان به شمار مي رود؛ همانگونه که انسان به آب و غذا نياز دارد؛ به محبت نيز نيازمند است و بود و نبود آن، در تعادل روحي و رواني وي تأثير فراوان دارد. روان شناسان بر همين اساس به ترسيم هرم نيازهاي انسان پرداخته اند.
کودکي که در محيط گرم و محبت آميز رشد کند، رواني شاد و دلي آرام و با نشاط و به تبع آن، جسمي سالم خواهد داشت. چنين فردي به زندگي اميدوار و دلگرم بوده، خود را در جهاني پرآشوب، تنها و بي ياور نمي بيند. از سوي ديگر، اظهار محبت به کودک از ابتلاي وي به عقده حقارت جلوگيري مي کند. کودکي که از محبت هاي گرم پدر و مادر محروم بوده، يا نيازش به محبتهاي آنان به حد کافي اشباع نشده است، نسبت به اطرافيان خويش و حتي پدر و مادر عقده نفساني مي يابد و در نتيجه، زمينه هرگونه فساد و انحرافي برايشان مهيا مي شود. به اعتقاد کارشناسان امور تربيتي، تندخويي، خشونت، اعتياد، افسردگي،  نا اميدي و ........... غالباً معلول عقده حقارتي است که در اثر کمبود محبت پديد آمده است. گاه فشارهاي رواني تا بدانجا اين اشخاص را آزار مي دهد که دست به خودکشي مي زنند.  بسياري از فرزنداني که از منزل فرار کرده اند، انگيزه خود را از فرار، بي توجهي و کم مهري پدر و مادر دانسته اند.
همانگونه که محبوب بودن از نيازهاي اوليه انسان است، محبت نمودن از نيازهاي اساسي او است.  دوست يابي و برقراري روابط اجتماعي که به خصوص در سنين نوجواني و جواني شدت مي گيرد، براساس همين رابطه متقابل ميان نياز به محبت و نياز به مهر ورزيدن شکل مي گيرد. بنابراين، رفيق خوب و مناسب گرچه براي همگان مهم است، ولي براي نسل جوان اهميت بيشتري دارد؛ زيرا در اين دوره از يک سو عواطف نوجوان، نسبت به دوران کودکي، عمق بيشتري مي يابد و دوستي هاي سطحي او به دوستي هاي صميمي بدل مي شود. از سوي ديگر، نوجوان در اين سن به دنبال کسب استقلال است و لذا به طور طبيعي به دوستان جديد گرايش پيدا ميکند. بررسي هاي علمي نشان مي دهد که اثر پذيري نوجوانان از گروه همسالان بيش از هر گروه ديگري همچون خانواده و معلمان است. حال اگر دوستاني شايسته و مناسب گرداگرد نوجوان باشند، موجب تکامل تربيتي و معنوي او مي گشودند و اگر افرادي فاسد با او طرح دوستي بريزند، سبب سقوط وي در گرداب لغزشها و انحرافها مي گردند. بنابراين، بر والدين است که از يک سو به تقويت دوستي خود با فرزندان در سنين نوجواني بپردازند و از سوي ديگر، بر معاشرتهاي آنان نظارت کرده، آنها را در انتخاب دوستاني مناسب ياري رسانند.
 
د) توجه به ويژگيهاي فرزندان:
هر انساني از شخصيتي مستقل و هويتي مخصوص به خود برخوردار است؛ بر اين اساس، بايد همواره ويژگيهاي ثابت و متغير، علايق، انگيزه ها و هيجانات فرزندان خويش را مورد مطالعه قرار دهيم و بر مبناي آن به برنامه ريزي تربيتي بپردازيم. اين انتظار برخي از والدين که مي خواهند فرزندانشان همچون خودشان و نسخه اي کپي شده از آنها باشند صحيح و به جا نيست. در حديث شريف آمده است که «راه هاي وصول به خداوند به عدد جان هاي آدميان است.» بنابراين، نمي توانيم برنامه اي ثابت و غيرقابل تغيير براي تربيت ديني فرزندان مان در نظر گرفته، بر همگان به طور يکسان پياده کنيم؛ بلکه بايد با توجه به متغيرها و در پرتو ثوابت به روشي مناسب براي تربيت ديني فرزندمان نايل آييم:
برنامه مناسب تربيت ديني = متغيرهاي شخصي فرزندمان + مفاهيم و الگوهاي ثابت ديني
بر همين اساس، در حل مشکلات و ناهنجاري هاي کودکان و نوجوان بايد ابتدا کليد شخصيت آنها را شناسايي کرده، به نقاط ضعف و قوت آنها پي ببريم و سپس با بررسي علل انحرافشان، به درمان مناسب بپردازيم. در اين ميان طبيعي است که گاه به خطا مي رويم؛ از اين رو، چه نيکو است که با ثبت تجربيات خويش اطلاعات دقيق تري از شخصيت و روحيات فرزندمان به دست آوريم. فرزند يکي از انديشمندان مذهبي نقل مي کرد که پس از مرگ پدر در لوازم شخصي او به مجموعه اي از دفترها و يادداشت ها برخوردم که نکات دقيق و جالب توجهي از روحيات، عواطف و ابعاد مختلف (مثبت و منفي) من و ديگر خواهران و برادرانم در آن ثبت شده بود و تجربيات مختلفي را که پدرم در خلال تربيت ما به دست آورده بود ـ چه موفق و چه نا موفق ـ در آن دفترها نگاشته بود. آنچه در اين ميان مهم است، پيگيري مستمر و پرهيز از خستگي و بي تفاوتي در شناخت فرزندمان و برنامه ريزي مداوم در تربيت وي است.
 
حقوق فرزندان و مسئوليت هاي والدين:
خداوند سبحان در برابر اعطاي ولايت فرزندان به والدين، مسئوليت هايي ويژه بر دوش آنها نهاده است که از آنها به حقوق فرزندان تعبير مي شود. امام سجاد (ع) در رساله حقوق که به تبيين وظايف و مسئوليتهاي مختلف انسانها مي پردازد، بخش خاصي را به حقوق فرزند اختصاص داده، در عباراتي کوتاه و بسيار پربار چنين مي فرمايد:
اما حقي که فرزندت بر تو دارد، آن است که بداني او از تو و وابسته به تو است؛ خوب و بدش در اين دنيا به تو باز مي گردد و به يقين تو در مقابل ولايتي که بر او داري مسئول هستي به تربيت نيکوي او بپردازي و  به سوي خداوند راهنمايي اش کني. و در انجام وظايف الهي و حقوق خود بر او ياري اش رساني، که تو در مقابل اين تکليف از پاداش و مجازات برخودار خواهي بود. پس درباره فرزندت چنان رفتار کن و تلاش نما که اثري نيکو پس از خود بر جاي گذاري و در مقابل پروردگارت توان پاسخگويي را داشته باشي.
شگفت آن است که برخي از خانواده ها نسبت به غذا و پوشاک و سلامتي جسماني فرزندان خويش اهتمام فراوان مي ورزند، ولي به تربيت و دينداري و بيماريهاي روحي و رواني آنها توجهي نمي کنند و به تعبير امام حسن مجتبي (ع): «شگفتا از کسي که در غذاي جسم خويش انديشه مي کند ولي به غذاي روح خود نمي پردازد».
پيامبر اکرم (ص) حقوق اساسي فرزندان را در وصيتي به امام علي (ع) چنين بر مي شمارد:
اي علي، حق فرزندان بر والدينشان آن است که نام نيکو بر آنها نهاده و آنان را به حسن ادب مزين سازند و در محيطي سالم پرورش شان دهند. اي علي، نفرين خداوند بر پدر و مادري که زمينه نافرماني فرزندان و بي احترامي آنها نسبت به خودشان را فراهم سازند و رحمت الهي بر پدر و مادري که فرزندان خويش را بر نيکوکاري به والدين ياري رسانند.
والدين با عمل به چهار توصيه پيامبر اکرم (ص) مي توانند زمينه صلاح فرزندانشان را فراهم آورده، از نافرماني آنها و گستاخي شان جلوگيري نمايند:
1ـ آنچه را کودک در حد توان خود انجام داده است، از او بپذيرند.
2ـ آنچه انجام آن براي کودک، سنگين و طاقت فرسا است از او نخواهند.
3ـ او را به گناه و سرکشي وادار نکنند.
4ـ به او دروغ نگويند و در برابر او به اعمال سبک و احمقانه دست نزنند.
 
با بررسي آيات و روايات، مي توان اهم حقوق فرزندان يا مسئوليت هاي والدين را در موارد ذيل بر شمرد:
1ـ نام نيکو: نخستين حق و يکي از مهمترين حقوق فرزند آن است که براي او نام نيکو، با معنا و زيبا انتخاب کنيم؛ چرا که نام انسان در روح و روان وي تأثير مي گذارد و مي تواند او را به جانب محتوا و مضمون آن نام سوق دهد. بر همين اساس، آدمي از نام زيبا مسرور گشته، به آن افتخار مي ورزد و از نام بد رنج برده، از آن شرمشار مي گردد. حال چه خوب است از ميان نامهاي نيکو، نامي را برگزينيم که همواره الگويي والا و عيني را در مقابل ما قرار دهد. نامهاي امامان و پيامبران و انسانهاي نيک در پيوند فرزندانمان با آن قهرمانان تاريخ تأثيري فراوان دارد. بر همين اساس، امام حسين بن علي (ع) براي تمام فرزندان خويش نام مبارک فاطمه و علي را برگزيده بود تا يادآوري مکرر آنها در عصر غربت آن دو شخصيت بزرگ، زمينه باز توليد آن قهرمانان را فراهم آورد و افراد و جوامع را از شعاعهاي وجوديشان بهره مند سازد.
 
2ـ مهر و محبت: والدين بايد محبت خويش را به فرزندانشان اظهار نموده و تنها به دوستي قلبي بسنده نکنند؛ زيرا براي کودکان فقط آنچه قابل مشاهده و لمس است معنا و مفهوم مي يابد. محبت هاي والدين بايد در نوازش ها، بوسه ها، آغوش گرفتن ها، تبسم ها و حتي نوع نگاه ها و آهنگ سخنانشان نمود و ظهور داشته باشد. بر همين اساس پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: « نگاه محبت آميز پدر به فرزند عبادت محسوب مي شود. » و « هر کس فرزند خويش را ببوسد خداوند براي او ثوابي در نظر مي گيرد و هر کس فرزندش را شاد گرداند، خداوند او را در قيامت شاد مي سازد. » امام صادق (ع) نيزمي فرمايد: « خداوند بنده اي را به دليل محبت بسيار به فرزندش مورد رحمت خويش قرار مي دهد. » همچنين در روايتي ديگر از موسي (ع) نقل مي فرمايد که او از خدا پرسيد:
«پروردگارا چه عملي نزد تو نيکوتر است؟» خداوند در پاسخش فرمود: « محبت به کودکان؛ چرا که من فطرت آنها را بر يگانگي خويش قرار داده ام و لذا اگر آنها را بميرانم از روي رحمتم به بهشت جايشان دهم.»
 
3ـ محيط سالم: يکي از نکاتي که در روايات به آن سفارش بسيار شده، انتخاب محيطي سالم براي رشد کودکان و به حداقل رساندن عوامل منفي تأثير گذار بر آنها است. انتخاب محله مناسب، مدرسه خوب، اطرافيان و دوستان شايسته و ...... همگي تأثير به سزايي در تربيت فرزندان داشته و از مسئوليتهاي مهم والدين به شمار مي روند. چرا که محيط گناه آلود، روان را فاسد و مسموم ساخته، خانه دل را تاريک مي نمايد. شايد به همين دليل است که مسلمان حق ندارد و در محيط آلوده اي که قادر به حفظ دين و عقيده خود در آن نيست، زندگي نمايد و کمترين وظيفه او مهاجرت از آن محيط مسموم است.
يکي از اموري که در سالم سازي محيط رشد فرزندان مان تأثير فراوان دارد، آموزش محرم و نامحرم، کنترل معاشرتها با جنس مخالف و جدا سازي بستر خواب فرزندان است. معاشرت مختلط دختران و پسران در مجالس عروسي، ميهماني ها و ...... تأثير فراواني بر تغيير روحيه ديني و بينش معنوي آنها خواهد گذاشت. اين مسأله در مورد دختران اهميت بيشتري دارد؛ زيرا آنها زودتر از پسران به بلوغ مي رسند. بستر کودکان نيز بايد در شش سالگي از هم جدا شود. رعايت اين اصول به تدريج سبب مي شود هر يک از پسران و دختران، نقش مردانه و زنانه مناسب را يافته و براي دوران بحران زاي بلوغ آماده گردند. نوه امام خميني (رحمت الله) عاطفه اشراقي در اين باره خاطره اي شنيدني دارد:
از مسائلي که امام زياد به آن توجه داشتند، محدود بودن روابط زنان و مردان بود. يادم است که ده سال بيش نداشتم و با برادرها و پسرخاله هايم بازي مي کردم و در عين حال حجاب نيز به سر داشتم. امام يک روز مرا صدا زد و فرمود: « شما هيچ تفاوتي با خواهرتان نداريد، مگر او با پسرها بازي مي کند که شما اين کار را مي کنيد. » از آن روز به بعد ديگر من در بازي پسرها شرکت نمي کردم.
محيط دروني خانه نيز بايد از هر گونه عوامل منفي در تربيت فرزندان تهي باشد؛ روابط جنسي والدين به هيچ وجه نبايد در معرض ديد فرزندان قرار گيرد. به تدريج بايد به کودک آموزش داد که در اطاق خاص خود بخوابد و براي رفتن به اطاق والدين اجازه بگيرد. قرآن کريم نيز در آيه 58 و 59 سوره نور به اين امر تصريح نموده است. در روايات حتي از هم بستري در مکاني نزديک به محل خواب نوزادان نيز نهي شده و انجام اين عمل، موجب پيدايش انحراف جنسي در بزرگسالي آنها شمرده شده است.
 
4ـ آموزش قرآن: در روايات از آموزش قرائت قرآن به عنوان يکي از وظايف والدين در تربيت فرزندانشان ياد شده است. بر همين اساس، امام علي (ع) به معلمي که «بسم الله الرحمن الرحيم» را به فرزندان خردسالش آموخته بود، به گنجايش دهان استاد، طلا و جواهر و هديه داد. امام حسن عسکري (ع) نيز در روايتي ثواب آموزش قرآن به فرزندان را تشکيل دهنده بخش بزرگي از نامه اعمال والدين مي شمارد. اين سفارشها همگي از آن رو است که قرائت قرآن در جواني موجب آميختگي مفاهيم آسماني آن با روح و روان کودک گشته و ذهن و انديشه وي را قرآني و الهي مي گرداند و در نتيجه، ضمانتي دروني در مقابل انحرافات اخلاقي و اجتماعي بدو مي بخشد.
 
5ـ آشناسازي با مفاهيم و معارف اسلامي: افزون بر قرائت قرآن، بايد معاني، مفاهيم، داستانها و مثل هاي قرآن را به کودکان مان بياموزيم و در کنار آن با روايات و احاديث معصومين (ع) آشنايشان سازيم و براي لحظه لحظه زندگي الگويي عملي در مقابل چشمانشان قرار دهيم. امام علي (ع) در اين باره چنين توصيه مي کند: « از دانش ما به کودکان تان بياموزيد که خداوند بدين وسيله منافعي به ايشان رساند. » امام صادق (ع) نيز به شيعيان خويش سفارش مي کند که نو نهالان خود را پيش از آنکه افکار و انديشه هاي انحرافي، گمراهشان سازد، با احاديث اهل بيت آشنا سازند.
چه نيکو است که پدران و مادران هر شب و يا دست کم هر هفته در جمع خانواده چند آيه يا حديث و يا برخي اشعار سازنده و داستانهاي مفيد را بخوانند و درباره آن به صحبت بنشينند. مهمترين موضوعاتي را که فرزندانمان بايد با آنها آشنا باشند، مي توان بدين ترتيب فهرست کرد:
ـ خداشناسي: معرفي خدا و صفات او، عدالت و حکمت الهي در آفرينش جهان و توضيح درباره بلاها و امتحانات.
ـ راهنماشناسي: شناخت پيامبران و فلسفه نبوت و آشنايي با امامان و کارکردهاي آنان.
ـ معادشناسي: رستاخيز، حسابرسي، برزخ، قبر، کيفر و پاداش.
انسان شناسي: رابطه انسان با خدا و جهان هستي، نظارت خدا برا انسان، خلافت انسان در زمين.  
    
6ـ محبت به پيامبر و اهل بيت: وظايف والدين تنها به آموزش برخي مفاهيم و ايجاد پاره اي از نگرشها محدود نمي شود، بلکه بر آنها است که برخي گرايشهاي مثبت را به فرزندان خود القا کنند و در جانهايشان رسوخ دهند. محبت به خوبها و خوبي ها و نفرت از بدها و بديها ايمن سازي قوي و مؤثري در مقابل هر گونه زشتي و گناه بوده، محرکي به سوي کمال و ترقي معنوي به شمار مي رود. محبت به معصومين (ع) آنان را به حقايقي عيني و الگوهايي عملي مبدل ساخته، امکان همانند سازي با آنها را فراهم مي آورد. پيامبر اکرم (ص) در روايتي مي فرمايد: « فرزندان خود را بر دوست داشتن پيامبرتان و محبت به اهل بيت او تربيت نماييد. »
 
7ـ آموزش احکام شرعي: آشنا ساختن کودکان با وظايف و تکاليف شرعي آنها نيز يکي از مسئوليت هاي مهم والدين است که با نزديک شدن آنها به سن بلوغ، ضرورت بيشتري مي يابد. فرزندان ما بايد پيش از بلوغ به تدريج با احکام مورد نياز همچون طهارت و نجاست، وضو، غسل، نماز، روزه و ........ آشنا شوند و روش مراجعه به توضيح المسائل را فرا بگيرند. همچنين، از خجالت هاي بي مورد در پرسش از مسائل شرعي بپرهيزند.
 
8ـ ازدواج به موقع: يکي از وظايف مهمي که در روايات بر دوش والدين نهاده شده، پيشگيري از انحرافات جنسي فرزندان است. پيامبر اکرم (ص) حقوق فرزندان بر والدين را اينگونه مي شمارد: نام نيکو، آموزشهاي لازم و ازدواج به موقع. چه نيکو است که پدران و مادران از يک سو با مراعات نکات تربيتي از بلوغ زودرس فرزندان ـ که در اثر عوامل مختلفي مانند معاشرت با جنس مخالف، مشاهده فيلمهاي نامناسب، دوستي هاي ناشايست و ....... پديد مي آيد ـ جلوگيري کنند و از سوي ديگر، با آموزش هاي لازم، سن بلوغ عقلي آنها را پايين آورند و به حد واقعي خويش که مقارن با بلوغ جنسي است، برسانند. سپس زمينه ازدواجي ساده و پاکيزه را براي آنها فراهم آورند.   
 
 
منبع:  رواق انديشه جلد 14/ مركز پژوهشهاي اسلامي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط kebria  | 

به پيشواز روز جهاني خانواده "25 ارديبهشت"


خانواده خوب و خوشبخت از بزرگترين نعمت ها

در بيست سپتامبر 1993، سازمان ملل، سال 1994 را سال جهاني خانواده و روز 15 مه را روز جهاني خانواده ناميد. اين برنامه ساليانه در تاکيد بر اهميت بنيان خانواده به عنوان واحد اصلي جامعه و نقش آن موقعيت جهاني هر ملت برگذار ميشود.
اين روز فرصت مناسبي براي بررسي مسائل و مشکلات، اطلاع رساني و مشاوره و صدها مورد اجتماعي ديگر به دست دست اندرکاران ميدهد. در بيشتر کشورها، روز جهاني خانواده روزي پر از فعاليتهاي جمعي و خانوادگي، روزي براي يادگيري و از همه مهمتر روزي براي يادآوري عشق و احترام به اعضا و محيط خانواده است.

داشتن يک خانواده شاد و خوشبخت تنها با فراهم کردن نيازهاي اوليه زندگي به دست نمي آيد. اما نگران نشويد، رسيدن به چنين هدفي بسيار آسان تر از آن است که تصورش را بکنيد. نکات زير برگرفته از کتاب رازهاي ساده خانوادهاي خوشبخت “Simple Secrets of Happy Families” نوشته دکتر ديويد نيون است

1- براي زندگي خود محله مناسبي انتخاب کنيد
گذشته از اين حقيقت که محل زندگي خود را با توجه به بودجه و امکانات خود انتخاب ميکنيم، اما همين انتخاب که گاهي محدود هم هست بايد با تفکر صورت گيرد. سوال اصلي اين است همسايه هاي شما چه کساني هستند؟ آيا در اين محل تعداد بچه ها زياد است؟ آيا فرزندان شما ميتوانند به راحتي در خارج خانه رفت و آمد و بازي کنند؟ آيا در اين محل مدرسه خوب، کتابخانه و خدمات مشابه وجود دارد؟ به خاطر داشته باشيد کساني که از محل زندگي خود راضي هستند 25 درصد بيشتر از ديگران از زندگي خانوادگي خود راضي هستند.

2- با فرزندان خود صحبت کنيد
اگر با فرزندان خود ارتباط برقرار نکنيد، احتمال اينکه آنها با بدبينی و احساس نا امنی رشد کنند بسیار زیاد خواهد بود. هنگامی که کودکان غمگین و گوشه گیر به نظر می آیند، این وظیفه شما است که گفتگو را آغاز کنید و به بهترین نحو دلیل ناراحتی او را بپرسید. فرزندان شما به توجه واقعی شما نیاز دارند و باید آنرا حس کنند.

3- افکار و خاطرات روزانه خود را بنویسید
تحقیقات و آمار نشان میدهند والدینی که یک دفتر روزانه دارند، زندگی خانوادگی شادتری دارند. ثبت احساسات و افکارتان در باره جهان اطراف، امیدها و رویاها یا هرچیز دیگری که در ذهن دارید، علاوه بر ثبت خاطرات، یک فضای خصوصی و آرام بخش برایتان مهیا میکند.

4- کارهای منزل را باهمدیگر انجام دهید
شاید تصور میکنید که انجام کارهای منزل به تنهایی ساده تر باشد. اما زمانی که کارها را بین همسران و فرزندان تقسیم شود، هم بستگی و احترام بیشتری به دنبال خواهد داشت. زمانی که کارهای خانه به طور عادلانه تقسیم شود، خوشبختی خانواده را تا 32 درصد افزایش خواهد داد.

5- با خانواده همسرتان مهربان باشید
داشتن رابطه خوب با والدین همسر، نه تنها موجب میشود که همه روزگار بهتری در کنار هم داشته باشند، بلکه شناخت بهتری از شریک زندگیتان به شما خواهد داد.

6- درباره تاریخ خانواده خود صحبت کنید
شنیدن خاطرات و داستانهایی از نسلهای گذشته، موجب استحکام بنای خانواده و قدرت بخشیدن به ریشه های خانوادگی در ذهن کودکان خواهد شد. دانستن اینکه چه کسی هستیم و از کجا آمده ایم همواره جالب و در بسیاری مواقع افتخار آمیز است.

7- به خود اعتقاد داشته باشید
هیچ چیز اسرارآمیزی در رسیدن به مقام یک پدر/مادر خوب وجود ندارد. والدین خوب کسانی هستند که در زندگی فرزندان خود حضور دارند و عشق بی قید و شرط خود را به آنان عرضه میکنند. آنها را درک میکنند و در مشکلات یاریشان میکنند. پس بهترین پدر و مادر ممکن باشید و از آنچه انجام میدهید شاد باشید.

8- فرزندانتان را نازپرورده نکنید
کودکانی که توسط والدین بیش از حد حمایتگر بار می آیند، به سختی می توانند در خارج از محیط خانواده موفق باشند. سپر بلای فرزندان خود نشوید، بلکه مشکلات را برایشان توضیح دهید. به آنها بیاموزید که مسائل ناگوار همیشه وجود دارند اما شما همیشه سعی خواهید کرد برای رفع مشکلات آنها را یاری دهید.

9- با همسر و فرزندانتان مانند دوستان خود رفتار کنید
معمولا ما بیش از حد روی میزان تحمل و حوصله همسر و فرزندان خود حساب میکنیم اما همیشه مراقب حال و هوای دیگران هستیم. با خانواده خود هم همانطور رفتار کنید که با دوست نزدیک خود رفتار میکنید. برایشان وقت بگذارید، به درد دلشان گوش دهید و گاهی با آنها به گردشهای خصوصی، خرید یا کافه بروید.

10- اعصاب خود را کنترل کنید
تحقیقات نشان داده است که از هر ده خانواده، اعضای چهار خانواده عادت دارند در زمان بحث، فریاد بکشند. چنین رفتاری نه تنها برای کودکان بسیار مخرب است بلکه هیچ مشکلی را هم حل نمیکند. زمانی که از شدت عصبانیت نمیتوانید درست فکر کنید، خود را از بحث بیرون بکشید.

11- مراسم و آداب خانوادگی خاصی ترتیب دهید
مراسم خانوادگی شما میتواند یک گردهمایی سالیانه باشد یا پیک نیک هفتگی، مهم این است که چنین برنامه هایی در تقویت و هم بستگی خانوادگی تاثیر فراوانی دارند.

12- وقت شناس باشید
شاید این مورد به نظر پیش پا افتاده باشد. اما وقتی در زمانی که تعیین کرده اید حاضر باشید، نه تنها حس احترام دیگران را برمی انگیزید، بلکه به فرزندان و همسر خود نشان میدهید که چقدر برایشان اهمیت قایل هستید.

13- با بزرگترها معاشرت کنید
با خواهر و برادر، بزرگترهای فامیل و دوستان نزدیک خود معاشرت کنید. حضور این افراد میتواند در ایجاد الگوهای مناسب در فرزندانتان بسیار موثر باشد. تحقیقات نشان داده است کودکانی که با دوستان و بزرگسالان دیگر در خانواده معاشرت میکنند، شادتر هستند.

14- به آنها بگویید که دوستشان دارید
حتا اگر علاقه شما به همسر و فرزندانتان امری واضح باشد، آنها نیازمند شنیدن آن هم هستند، از یادآوری عشق خود به عزیزانتان غافل نشوید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:19  توسط kebria  | 

يك دسته كليد طلايي: تناسبها در ازدواج

  نياز به ازدواج در روان انسانها وجود دارد؛ ما نيازمند به زندگي با جنس مخالف هستيم؛ نيازمند آنيم كه تا زماني كه زندهايم از تنهايي نجات پيدا كنيم.
 اما ازدواج اگر در چهارچوب درستي نباشد، به جاي اينكه آرامشدهنده باشد آرامش را برهم ميزند و يا به جاي اينكه با كسي رابطه صميمانهاي پيدا كنيم، ممكن است هميشه با او زندگي كنيم، اما كاملا تنها باشيم.
بنابراين، بايد چهارچوبهاي اساسي انتخاب همسر را به خوبي بدانيم تا با انتخاب درست به نيازهاي بيولوژيك و رواني خود، پاسخ صحيح دهيم.
·    تناسب خانوادگي
به طور كلي، انسانها در بستر خانوادگي شكل ميگيرند. چهارچوب خانواده و آنچه كه بهعنوان شكلگيري شخصيت در خانواده وجود دارد، از خانوادهاي به خانواده ديگر فرق ميكند؛ يعني هر خانواده بسته به زمينه فرهنگي و تربيتياي كه دارد در فرد تأثير متفاوتي ميگذارد؛ چرا كه نقش تربيت در شكلگيري شخصيت مهم است.
جان واتسون- پدر روانشناسي- ميگويد: 50 نوزاد به من بدهيد و بگوييد چه شخصيتهايي لازم داريد؛ دانشمند، پليس، قاضي، دزد و... چه ميخواهيد؟! من مطابق سفارش شما 20 سال بعد اين افراد را تحويل ميدهم. در واقع او ميخواهد بگويد كه تربيت، نقش بسيار پررنگتري از زمينههاي ديگر مثل ژنتيك يا زمينههاي خاص ديگر دارد.
خانواده نقش مهمي در شكلگيري شخصيت دارد، بنابراين افراد در انتخاب همسر، زماني در كنار كسب نيازهاي رواني (كه به مراتب مهمتر از نيازهاي بيولوژيك هستند)، درست پاسخ ميگيرند و از اضطراب جدايي يا ترس از تنهايي نجات مييابند كه 2نفر، از نظر خانوادگي متناسب باشند.
چنان كه اشاره كرديم خانواده- بنا به تربيتي كه روي فرزندش دارد- نقش مهمي در شكلگيري شخصيت او ايفا ميكند و اين مسئله اين روزها بسيار ناديده گرفته ميشود، چرا كه دختر و پسر، همديگر را خارج از بسته خانوادگي ميبينند؛ سادهترين شكل آن اين است كه در دانشگاه با هم آشنا ميشوند، در حالي كه نميدانند طرف مقابلشان محصول چه خانوادهاي است! در شكل ديگر در يك برخورد همديگر را ميبينند در حالي كه هر دو، دوست دوستانشان هستند و شناخت ديگري از يكديگر ندارند يا بهصورت تصادفي، با هم آشنا ميشوند.
انسانها، محصول خانوادهشان هستند؛ پس بهتر است در زمان گزينش همسر، او را از داخل بستر خانواده ديده و انتخاب كنند و دقت كنند كه آيا فرد مورد نظر، از نظر خانوادگي با آنها تناسب دارد يا خير؟ در اينجا، مفهوم خانواده زمينههاي تربيتي را باز ميكند. مثلا فردي ميگويد كه ما از نظر خانوادگي بههم ميخوريم. آيا به طور خاص، بستر فرهنگي و شيوههاي تربيتي رايج در خانواده را بررسي كردهاند و به اين نتيجه رسيدهاند؟ گاهي 2 نفر با هم ازدواج ميكنند و از نظر فرهنگي و خانوادگي به هم شبيه هستند، اما شيوههاي تربيتي آنها متفاوت است! مثلا در خانواده پسر، زن جايگاه و ارزشي ندارد.
فرض كنيم مادر پسر 30 سال است كه زندگي كرده ولي هيچچيز متعلق به او نيست و فقط وظيفهاش اين بوده كه بشويد، بپزد، بزرگ كند. پسري كه نگاهش به زن اينگونه شكل گرفته است با دختري ازدواج ميكند كه در ساختار خانوادهاش مادر، همهكاره بوده و تعيين تكليف ميكرده است؛ در نتيجه در زندگي اين دو نفر، پسر آن نگاه را نسبت به همسرش دارد و دختر آن انتظار را.
پس اين دو، تناسب خانوادگي ندارند هرچند از نظر سطح تحصيلات و وضعيت مالي شبيه و در يك طبقه باشند. اين زوج پس از مدتي در بهترين حالت پايشان به جلسات مشاوره كشيده ميشود و در بدترين حالت به علت اختلافات شديد از دادگاهها سردرميآورند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 9:6  توسط kebria  | 

ازدواج = توافق

بسمه تعالي توافق برای توافق توافق برای توافق عنوان منتخبي است براي بهبود روابط زوجها! سبب انتخاب اين عنوان ، توجه دادن به زوجها به اهميت توافق در روابط شان مي باشد. زوجها در يك توافق كلي تصميم به زندگي مشترك مي گيرند، در اين توافق كلي امكان طرح موضوعات ريز و جزيي زندگي براي توافق در همه موارد آن وجود ندارد و اگر هم زمان چنين امكاني را فراهم آورد ، تجربه كم و غير قابل پيش بيني بودن خيلي از شرايط آينده ، پس امكان بيان همه موارد جزيي زندگي جهت توافق اجزاي آن بوجود نمي آيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 15:12  توسط kebria  | 

هوش هيجاني و روابط زناشويي5

به اعتقاد مشاوران خانواده، راه دستيابي به ازدواجي موفق و يک زندگي خانوادگي سرشار از خوشبختي، بسيار ساده و سرراست است و آن اين است که: «بايد بداني چه موقع معذرت خواهي کني و هنگامي که همسرت کار مورد علاقه ات را انجام نداد به روي خودت نياوري.» مانند بسياري از سخنان موجز و نغز ديگر، سادگي ظاهري اين دستورالعمل، فريبنده است. در حقيقت دانستن اين که چه موقع، چرا و چگونه از همسرتان معذرت خواهي کنيد و نيز برخورداري از توانايي هايي همچون شکيبايي، بردباري و مدارا کردن در هنگام عصبانيت، احتياج به مهارت هاي هيجاني پيشرفته و سطح بالايي همچون همدلي، کنترل خود و درک عميق نيازها و احساسات ديگران دارد. نکته جالب توجه درمورد اين مهارت ها اين است که بدانيم اين ها شباهت زيادي به اجزا يا ابعاد تشکيل دهنده سازه هوش هيجاني دارند. هوش هيجاني يا  EI  توسط ماير و سالووي اين گونه تعريف شده است: «توانايي درک و فهم عواطف به منظور ارزيابي افکار و خلق و خو و تنظيم آن ها به گونه اي که موجب تعالي و رشد عقلاني-هيجاني گردد.» در واقع اين هم خواني و تجانس آشکار بين انواع توانايي هايي که هوش هيجاني را مي سازد و توانايي هايي که لازمه گفتگو و تعاملات موفقيت آميز زناشويي مي باشند، ما را به اين موضوع رهنمون مي سازد که هوش هيجاني در زمينه ازدواج موفق و زندگي زناشويي، نقشي مهم و غير قابل انکار دارد. حال سوال اين است که هوش هيجاني به چه طريقي مي تواند زندگي زناشويي را تحت تاثير خود قرار دهد؟ و زوجين به چه نوع مهارت هاي هيجاني نياز دارند تا به کمک آن ها بتوانند بر مشکلات روز افزون زندگي زناشويي خود و فراز و نشيب هاي آن فايق آيند؟ مطلب زير که برگرفته از سايت روان يار است به اين سوالات پاسخ مي دهد. 
هوش هيجاني چيست؟ 
واژه جامع هوش هيجاني به سه دسته توانايي ذهني اشاره دارد که يک دسته آن، توانايي هاي بسيار اساسي است که دربرگيرنده ادراک و تشخيص عواطف خود و ديگران مي باشد، به عبارت ديگر، افرادي که از هوش هيجاني بالايي برخوردارند، مي دانند که خود يا ديگران در يک لحظه خاص، در چه نوع حالت هيجاني به سر مي برند. بنابراين قادرند به دقت عواطف گوناگون و متفاوتي همچون خشم، ترس، احساس گناه و عشق را از هم تشخيص دهند. توانايي هاي هوش هيجاني بطور کلي عبارتند از: 
1 ) توانايي دريافت و تشخيص دقيق عواطف خود و ديگران 
2 ) توانايي استدلال کردن راجع به عواطف
3 ) توانايي اداره و تنظيم موثر عواطف 
اين توانايي هاي سه گانه، ظاهرا عوامل اساسي تشکيل دهنده يک زمينه غني عاطفي براي داشتن يک زندگي زناشويي سعادتمندانه محسوب مي شوند. 
ادراک هيجاني و روابط زوجين 
از سال 1995 تاکنون تحقيقات زيادي در زمينه ادراک عاطفي و روابط زناشويي صورت گرفته که نتايج آن به شرح زير است:
1 ) ازدواج و زندگي زناشويي يک بافت سرشار از عاطفه مي باشد. 
2 ) در ازدواج هايي که زوجين با يکديگر در تعارض و تضاد باشند، برانگيختگي هاي هيجاني زيادتري ديده مي شود. به عبارت ديگر، بيشتر تعارض ها و اختلافات بين زوجين به دليل برانگيختگي هاي هيجاني صورت مي گيرد. 
3 ) افراد در توانايي دريافت و تشخيص دقيق عواطف خود و ديگران با يکديگر تفاوت دارند. مثلا بعضي از زوج ها آشکارا نسبت به علائم هيجاني همسرشان بي توجه هستند و آنان را ناديده مي گيرند يا آمادگي سو»تعبير و عدم تشخيص صحيح اين عواطف را دارند. مثلا حالت غمناکي يا اندوه همسر خود را به عنوان عصبانيت و خشم تفسير مي نمايند. 
4 ) انسان ها داراي تفاوت هاي قابل توجهي در توانايي ابراز صريح عواطف خود مي باشند. مثلا برخي از زوج ها عادت دارند پيام هاي هيجاني مبهم و گيج کننده اي به طرف مقابل خود بدهند (هم زمان، هم مي خندند و هم اخم مي کنند). پژوهشگران دريافته اند که ارتباط با ثبات و معناداري بين تفاوت هاي فردي در توانايي ابراز دقيق و صحيح عواطف و تشخيص آن ها با شادي هاي زندگي و روابط زناشويي مطلوب وجود دارد. 
5 ) زوج هاي خرسند در مقايسه با زوج هايي که رابطه زناشويي و هيجاني خوبي با هم ندارند، احساس همدلي بيشتري به هم نشان مي دهند و نسبت به احساسات يکديگر حساسيت بيشتري به خرج مي دهند. 
6 ) زوج هاي ناراضي از زندگي زناشويي در عکس العمل به رفتار نامناسب همسرشان مقابله به مثل مي کنند. 
7 ) زنان بهتراز مردان در ابراز دقيق عواطف و تشخيص آن ها عمل مي نمايند. براي مثال وقتي که يک زن پيام هيجاني مثبتي به شوهرش مي دهد، احتمالا از علائم غيرکلامي - بدني (مثل لبخند زدن) و از يک لحن صميمانه در هنگام سخن گفتن استفاده مي نمايد. از طرف ديگر، مردان تمايل به استفاده از پيام هاي مبهم و مختلط (ترکيبي) دارند. براي مثال هنگامي که مردي مي خواهد پيام هيجاني مثبتي به همسرش بدهد، اين پيام هم همراه با خنده است و هم همراه با علائم بالقوه تهديدکننده اي همچون حرکات ابرو يا چشم. 
8 ) ناتواني مردان در تشخيص و ابراز دقيق عواطف، علت مهم و اساسي ازدواج هاي ناموفق است. براي مثال در برانگيختگي هاي هيجاني بالا در طول کشمکش هاي زناشويي (که از طريق اندازه گيري علائم فيزيولوژيکي مثل ضربان قلب يا فشار خون مشخص مي شود) مرداني که از زندگي زناشويي خود راضي نمي باشند و با همسران خود اختلاف دارند، علائمي از گوشه گيري يا انزواي هيجاني و بي عاطفگي از خود نشان مي دهند، روان شناسان آن را «حصار سنگي» ناميدند. 
9 ) زوج هاي شاد و خوشبخت نسبت به زوج هاي ناسازگار، هم در اظهار و ابراز عواطف و هم در استنباط، تشخيص و دريافت عواطف، عملکرد بهتري از خود نشان مي دهند. 
10 ) برخي از مردان احساس مي کنند که هم زمان از دو طرف مورد تهديد واقع مي شوند: يکي از طرف موقعيت هايي که قادر به کنترل آن ها نمي باشند و يکي هم از طرف عواطف ناخوشايند و منفي، همچون اضطراب و اندوه که به وسيله اين موقعيت ها ايجاد مي شوند. اين مردان هنگامي که احساس آسيب پذيري و ناتواني مي نمايند، عصباني مي شوند و مايل به تجربه حالت هاي هيجاني هستند تا از آن طريق احساس کنند قادر به کنترل موقعيت ها مي باشند. 
11 ) در زمينه زندگي زناشويي، وضعيت فوق بدين معني است که احتمالا يک شوهر به تقاضاي همسرش جهت استقلال بيشتر، با واکنش هاي خشم آلود به اين نوع گستاخي پاسخ دهد تا واکنش هاي مضطربانه و علت بروز چنين واکنشي احتمالا ترس از دست دادن همسر است. اين خشم و عصبانيت ممکن است منجر به رفتارهاي تخريبي شود که با جنگ و دعواهاي خانوادگي و ضرب و شتم هاي جسمي و خشونت آميز همراه است. 
12 ) در تعامل هاي پر از تنش و تعارض زندگي زناشويي، حتي شوهراني که بسيار مقاوم و شکيبا مي باشند، احساس درهم شکسته شدن مي نمايند و در مقابل علائم جسماني و منفي شديدي (همچون انقباضات و دردهاي معده، افزايش ضربان قلب، تعريق کف دست، سردرد و...) که آنان را تهديد مي کند، احساس ناتواني، اضطراب و دستپاچگي مي نمايند. در چنين شرايطي، مردان ممکن است به صورت خودکار و غير ارادي دچار خشم شوند. روي هم رفته و بر اساس يافته هاي مطالعات انجام شده بر روي تعامل هاي زندگي زناشويي، فرض مي شود که اگر زوجين از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفشان را به صورتي واضح و آشکار به يکديگر اطلاع دهند و ابراز نمايند، زندگي بهتري خواهند داشت. براي اين کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پيامدهاي عواطفشان بر زندگي زناشويي شان آگاه گردند.
آنچه زنان در چهره مردان به   سادگي مي بينند
طبق تحقيقاتي که اخيرا انجام شده است، زنان تنها با نگريستن به مردان مي   توانند به   طور ناخودآگاه وجود يا عدم وجود خصوصيات مورد نظرشان را در مردان تشخيص دهند. به گزارش بي   بي   سي، در گزارشي که اخيرا در اين رابطه تهيه شده است، آمده است: «زنان مي   توانند نشانه   هاي علاقه يا عدم    علاقه به کودکان را درصورت مردان بخوانند و تشخيص دقيقي از چگونگي تفکر آنها نسبت به جنس مخالف نيز داشته باشند.» تحقيقات آماري نشاده داده است، آن دسته از مردان که به کودکان علاقه   مند هستند، براي روابط دراز مدت مناسب ترند و مردان متعصب باطرز تفکر مردسالار براي روابط گذرا و کوتاه مدت مناسب هستند. مطالعات انجام شده توسط محققين دانشگاه شيکاگو و دانشگاه کاليفرنيا (سانتا باربارا) نشان داده است: «زنان به   طرز شگفت   آوري در تشخيص توانايي مردان در تشکيل زندگي و ميزان علاقه آنها به داشتن فرزند، تنها با نگاه کردن به چهره آنان، مهارت دارند. نتيجه   گيري زنان در اين مورد باعث مي   شود که راجع به نوع رابطه و مدت زمان آن، در همان ابتداي امر تصميماتي اتخاذ کنند.» نتايج تحقيقات اخير بيانگر اين نکته است که در چهره هر شخص، خيلي بيش از آنچه تصور مي رود اطلاعات کاملي در مورد پتانسيل شخصيتي در مقام شريک آينده زندگي وجود دارد. آنچه مسلم است زنان در اين زمينه از يک حس ثانويه برخوردار نيستند، اما مرور زمان و تجربيات مختلف به آنان مي آموزد که تمام جزئيات را درمورد تصميم   گيري براي زندگي مشترک آينده و ايجاد روابط خود در نظر بگيرند. بد نيست به يکي از آزمايش   هاي انجام شده در اين تحقيقات اشاره    اي داشته باشيم. در اين آزمايش عکس   هايي از چهره    هاي مردان مختلف داوطلب در اختيار 29 نفر از دانشجويان دختر در مقطع ليسانس قرار گرفت. سپس از آنها خواسته شد که صاحبان عکس   ها را به ترتيب برطبق ميزان علاقه آنها به کودکان، جذابيت ظاهري و مهربان بودن، دسته    بندي نمايند. به علاوه از آنها خواسته شد نظر خود را راجع به احساساتي بودن يا نبودن هر يک نيز بيان کنند. نتيجه کار باور نکردني بود. حدس اين دانشجويان دختر کاملا به واقعيت نزديک بود! به   عنوان نتيجه اصلي اين تحقيق مي   توان به اين نکته اشاره کرد که «زنان آن دسته از مرداني را که به کودکان علاقه    مند هستند، قابل اعتمادتر مي   پندارند و آنها را براي ايجاد يک رابطه دراز مدت انتخاب مناسب تري مي   دانند. اکثر زنان اين مسئله را با نگاه    کردن به چهره مردان تشخيص مي   دهند.»
برگرفته از سايت تبيان

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:29  توسط kebria  | 

«شکلات» زندگي

راز و رمز شيرين زندگي کردن خيلي سخت نيست فقط مي بايست بدانيم چگونه زندگي کنيم. آري مشکلات و ناکامي هاي مسير زندگي، مواد خام شکلات زندگي هستند. زندگي ما همواره با مشکلات و سختي ها معنا پيدا مي کند و ما آمده ايم تا مسائل زندگي را حل کنيم و لذت حل مسائل و مشکلات را بچشيم. از مشکلات و رنج هاي زندگي نهراسيم و با اقتدار در ميدان زندگي وارد شويم و اينگونه از مشکلات و ناکامي هاي مسير بهترين «شکلات» زندگي مان را تهيه کنيم و از طعم آن لذت ببريم. براي تهيه «شکلات» زندگي مي بايد به نکات مهم و دستورالعمل ذيل دقيقا توجه داشت تا طعم «شکلات» زندگي، دلچسب همه اطرافيانمان باشد
.

باور کنيم که بهترين تهيه کننده ايم

انسان هايي که فعاليت و امورشان را با نگرش و باورهاي بسيار مثبت آغاز مي کنند، دستاوردهاي مثبتي به دست مي آورند. آنها چون اعتقاد دارند که موفق مي شوند، پس قطعا به پيروزي مي رسند. انسان هاي برنده ابتدا در ذهن خود برنده مي شوند و سپس اين پيروزي و موفقيت را در صحنه زندگي نمايان مي سازند. برندگان هميشه مثبت مي انديشند و از ناملايمات مسير هراسي ندارند و با اعتقادي راسخ نگاهي متعالي به اطراف خود دارند. آري براي خلق يک زندگي عالي و مطلوب  بايد باور داشته باشيم که توانايي آفريدن زيباترين زندگي را داريم، سپس با اين باور زيبا شيرين ترين لحظات را براي خود و اطرافيان مهيا سازيم.  

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:32  توسط kebria  | 

شهروندي، از احساس تا تعلق

  تنها استقرار فيزيكي در شهر، معادل واژه شهروند نيست. شهروند بايد در نقش‌هاي مشاركتي مديريت بهينه شهر ايفاگر نقش و مسئوليت باشد.

او بايد نسبت به سازه‌هاي مسكوني، مكان‌هاي مشهود شهري و حتي هواي نامرئي شهر احساس تعلق و وظيفه نمايد. شهروند پويا با تعامل خويش، كلانشهر را به سمت آرمانشهر سوق مي‌دهد و موجب اعتلا و شكوفايي آن مي‌شود.
هر اندازه كه پروژه‌هاي فرهنگي- تفريحي شهرداري‌ها نمود بيشتري داشته‌ باشد و تغيير سيماي شهر جلوه‌اي با شكوه‌تر يابد پرداخت هزينه‌هايي كه به نوعي به خود شهروندان بازمي‌گردد؛ چندان دشوار نيست. اگر پرداخت ماليات برابر با رفاه ملموس باشد؛ شهروندان پرداخت آن را وظيفه خويش مي‌دانند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:3  توسط kebria  | 

تفاوت زن و مرد

* تفكر غالب در مردان: جدايي (استقلال)، موفقيت، شغل و در زنان: وابستگي(تعلق)، گفتگو و رابطه ميباشد.
* زنان بيشتر از مردان نگران سلامتي خود هستند.
* زنان به پول به چشم ابزار مينگرند اما مردان به عنوان منبع قدرت.
* زنان بيشتر از مردان از ديگران در خواست كمك ميكنند.
* مردان از لحاظ جنسي حسد ميورزند زنان از لحاظ احساسي و رابطه صميمي.
* وفاداري در زنان بيشتر از مردان است.
* مردان بيشتر به اشياء و اهداف و زنان به افراد و احساسات علاقه مند ميباشند.
*مردان هيچگاه در مورد مشكلاتشان صحبت نمي كنند مگر آنكه بخواهند نظر و اندرز يك كارشناس را جويا گردند. درخواست كمك از ديدگاه مردان ضعف تلقي ميگردد.
*مردان پرخاشگر، جنگجو تر و سلطه جو تر از زنان ميباشند.
* دغدغه فكري مردان وضعيت مالي و زنان جذابيت فيزيكي است.
* مردان بيشتر منطقي، تحليل كننده و خرد گرا هستند زنان بيشتر خلاق، كل نگر و احساساتي.
*برخلاف تصور مردان بيشتر از زنان نسبت به پايان يافتن رابطه آسيب پذير تر و وابسته تر ميباشند و در صورت پايان يافتن يك رابطه خرد ميگردند. زيرا مردان معمولا دوستان و پشتيبان احساسي كمتري نسبت به زنان دارند.
* مردان نصيحت زنان را به منزله عدم كفايت و شايستگي خود قلمداد ميكنند.
* مردان براي دلداري دادن زنان آزرده راه حل براي مشكلاتشان ارائه ميدهند اما اين عمل از سوي زنان بي توجهي به احساساتشان تفسير ميگردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:56  توسط kebria  | 

تنها استقرار فيزيكي در شهر، معادل واژه شهروند نيست. شهروند بايد در نقش‌هاي مشاركتي مديريت بهينه شهر ايفاگر نقش و مسئوليت باشد.

او بايد نسبت به سازه‌هاي مسكوني، مكان‌هاي مشهود شهري و حتي هواي نامرئي شهر احساس تعلق و وظيفه نمايد. شهروند پويا با تعامل خويش، كلانشهر را به سمت آرمانشهر سوق مي‌دهد و موجب اعتلا و شكوفايي آن مي‌شود.

آيا احساس شهروندي به معناي اصيل خود، در شهرهاي ما جاريست؟ يا شهرنشينان توده‌وار ميان خانه و محل كار در ترددند و توجه كمتري به كالبد شهري دارند. مهاجريني كه نمي‌خواهند طعم شهروندي را بچشند، كلانشهرها را محاصره كرده‌اند. آنها خود را بومي كلانشهر مي‌دانند و فقط در آن اقامت گزيده‌اند.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:43  توسط kebria  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:41  توسط kebria  |